کیانای من، کیانای ما، تمام زندگی من وپدرت وقتی به دنیا اومدی خیلی کوچولو بودی ،۲٫۸کیلو وزن ۴۹ سانتیمتر قد داشتی دور سرت هم ۳۴ سانتیمتر بود… خوب به خاطر دارم اولین نگاهت را با چشمان درشت و سیاهت با نگاه پاک ومعصومت وقتی در اوج دردهایم تو را در آغوش من گذاشتن از تمام دردها رها شدم….

"خاطرات کیانا"

عشق رویایی من دوستت دارم

Comments Off

عزیز مامان الان خوابی و من فرصت را برای نوشتن دارم نوشتن از تو از خوبی هایت از عشقت از سادگی کودکانه ات از تنهایی های بچه گانه ات از وقتی ۲ ساله شدی تو را مهدکودک گذاشتم نمی دونم دقیقا برای چی بود شاید خودخواهی در وجود من بود که راه گریزی از آن [...]




ای شیطون…

Comments Off

ای شیطونک ناقلا امروز ظهر هر کار کردم نخوابیدی البته کلا عادت نداری ظهرها بخوابی ولی من و بابایی که خیلی خسته بودیم خوابیدیم و تو مشغول بازی بودی هر چند که گاه گاهی سعی در بیدار کردن ما داشتی ولی ما خوابالو تر از این کارها بودیم خلاصه بعد که بیدار شدیم دیدم روی [...]




تولدت توی مهدکودک….

بدون نظر

گل مامان دیروز تو مهدکودک تولدت را گرفتم البته تولد خودت که ۴ آبانه ولی چون همه بچه ها تو مهد تولد می گیرن تو خیلی دوست داشتی که تو مهد برات تولد بگیریم منم از هفته قبل بهت قول داده بودم و دیروز بالاخره برات تولد گرفتیم و چقدر خوشحال شدی هیچ وقت خنده [...]




چه روزی بود امروز

Comments Off

عزیزم ، عشقم ، عمرم ، جونم، نفسم، زندگیم دوستت دارم امروز از صبح که شرکت رفتم فشار کارا خیلی زیاد بود یکی از مشتری های عوضی هم بی خودی اعصابمو بهم ریخت و چند تا مشکل دیگه هم پیش اومده بود که حسابی هم درگیر شده بودم هم خسته هم کلافه ساعت ۲ اومدم [...]