کیانای من، کیانای ما، تمام زندگی من وپدرت وقتی به دنیا اومدی خیلی کوچولو بودی ،۲٫۸کیلو وزن ۴۹ سانتیمتر قد داشتی دور سرت هم ۳۴ سانتیمتر بود… خوب به خاطر دارم اولین نگاهت را با چشمان درشت و سیاهت با نگاه پاک ومعصومت وقتی در اوج دردهایم تو را در آغوش من گذاشتن از تمام دردها رها شدم….

عشق رویایی من دوستت دارم

عزیز مامان الان خوابی و من فرصت را برای نوشتن دارم نوشتن از تو از خوبی هایت از عشقت از سادگی کودکانه ات از تنهایی های بچه گانه ات

از وقتی ۲ ساله شدی تو را مهدکودک گذاشتم نمی دونم دقیقا برای چی بود شاید خودخواهی در وجود من بود که راه گریزی از آن نداشتم البته خیلی ها کار من را تحسین کردن و این کار را اقدامی مناسب برای تو خواندن اما چرا دروغ بگم تنها دلیلی که من را وادار به این کار کرد خستگی از کارهای روزمره و خانه نشینی بود دوست داشتم کار بیرون از خانه را تجربه کنم دوست داشتم سرگرم کاری دیگر جز خانه داری و بچه داری نیز باشم کار بیرون از خانه من را پر انرژی تر در نگه داری از تو می کرد علاوه بر آنکه دوست نداشتم مادری خانه دار نیز باشم !! به هر حال تو از ۲ سال و چند ماهگی روانه مهد شدی و البته چون شدیدا وابسته به من بودی کمی زمان بردکه به مهد انس گرفتی و….

الان که اینها را می نویسم شاید احساس عذاب وجدان است که مرا وادار به نوشتن کرده دیشب با یکی از دوستام که حرف می زدم و دیدم اون پسر ۳ سالش را هنوز مهد نذاشته دلم برای تو سوخت نمی دونم واقعا نمی دونم شاید من کار درستی کرده باشم چون به هر حال تو اونجا با محیط دیگر هم آشنا شدی خیلی اجتماعی تر شدی و خیلی سریعتر رشد کردی و چیزهای جدید آموختی اما به هر حال اونجا مهد کودک است و مسلما توجه ورسیدگی خانه را برای تو نداشته و ندارد..

بیدار شدی و داری صدام می کنی الان می یام عزیزم بذار تمومش کنم

کیانای من کیانای عزیز و دوست داشتنی من مطمئن باش که من همیشه کنار تو هستم تا تو را درک کنم همیشه کنار تو هستم تا با تو بخندم همیشه کنار تو هستم تا با تو گریه کنم همیشه با تو هستم تا با تو حرف بزنم همیشه با تو هستم تا همراه تو فکر کنم همیشه با تو هستم اگر تو بخواهی همیشه با تو هستم گرچه شاید همراهت نباشم همیشه کنار تو هستم تا عاشق تو باشم عشق رویایی من دوستت دارم

.