کیانای من، کیانای ما، تمام زندگی من وپدرت وقتی به دنیا اومدی خیلی کوچولو بودی ،۲٫۸کیلو وزن ۴۹ سانتیمتر قد داشتی دور سرت هم ۳۴ سانتیمتر بود… خوب به خاطر دارم اولین نگاهت را با چشمان درشت و سیاهت با نگاه پاک ومعصومت وقتی در اوج دردهایم تو را در آغوش من گذاشتن از تمام دردها رها شدم….

ای شیطون…

ای شیطونک ناقلا امروز ظهر هر کار کردم نخوابیدی البته کلا عادت نداری ظهرها بخوابی ولی من و بابایی که خیلی خسته بودیم خوابیدیم و تو مشغول بازی بودی هر چند که گاه گاهی سعی در بیدار کردن ما داشتی ولی ما خوابالو تر از این کارها بودیم خلاصه بعد که بیدار شدیم دیدم روی رو تختی کلی نقاشی با مداد شمعی و ماژیک هات کشیدی !!! بهت که گفتم چرا اینجا کشیدی مگر دفتر نقاشی نداری مگه اینجا دفتره که نقاشی کشیدی جنابعالی هم در کمال خونسردی جواب دادین آخه شما خیلی خوابیدین اگه زیاد بخوابین من حوصلم سر می ره اینجا نقاشی می کشم…

راستی چند روز پیش یکی از جوجه هات هم مرد الهی فدات بشم که هنوز معنی مردن را نمیفهمی وقتی بهت گفتم تو گفتی نه آخه خیلی خسته بوده خوابیده برای همین خوابش سنگینه…

.