کیانای من، کیانای ما، تمام زندگی من وپدرت وقتی به دنیا اومدی خیلی کوچولو بودی ،۲٫۸کیلو وزن ۴۹ سانتیمتر قد داشتی دور سرت هم ۳۴ سانتیمتر بود… خوب به خاطر دارم اولین نگاهت را با چشمان درشت و سیاهت با نگاه پاک ومعصومت وقتی در اوج دردهایم تو را در آغوش من گذاشتن از تمام دردها رها شدم….

"خاطرات کیانا"

عیدت مبارک کوچولوی من

Comments Off

امروز عید قربان بود و تو چون فیتیله داشت از همه زودتر بیدار شدی من که راستش هنوز عادت نکردم و از وقتی که برگشتیم زودترین ساعتی که بیدار شدم۱۰ بوده خلاصه امروز تو خیلی خوشحال بودی چون قرار بود عصر با طراوت بازی کنی من فدای این شادی و خوشحالی تو بشم چقدر دنیا [...]




مرور ۱ ماه گذشته

Comments Off

امروز تو و بابایی رفتین سر کار اما من تنبل امروز هم غایب شدم اما الان یدفعه دلم برای تو و بابایی خیلی تنگ شد آخه به بودن کنار شما خیلی عادت کرده بودم و الان که دیدم من و خونه تنهاییم دلم گرفت بهت زنگ زدم و باهات تلفنی صحبت کردم یکم آروم شدم [...]




ایرانگردی مون تموم شد دیگه

Comments Off

عسل من دوشنبه شب ساعت ۱۰ رسیدیم مشهدالبته توی تموم ۴ ساعت حرکت از بیرجند تا مشهد تو خواب بودی و وقتی رسیدیم تازه ما بیدارت کردیم البته برای من و بابایی که بهتر شد چون حسابی با هم خاطرات ۱ ماه را مرور کردیم واااااااااااای چقدر به هممون این ۱ماه خوش گذشت، تمام ثانیه [...]




بیرجند رسیدیم

Comments Off

کیانای عزیزم دیگه به آخرای ایرانگردی رسیدیم البته این آخری یکم مشکلات بد کاری پیش اومد که فکر من و بابایی را مشغول کرد راستی هر کاری کردم این بیرجند از توی لیست شهرهای ایرانگردی مون حذف بشه نشد از هر مسیری که می خواستیم برگردیم ناچار به گذشتن از بیرجند بودیم البته اینجا خوش [...]