فقط یه نگاه یه نگاه یه نگاه تو به دنیا می ارزه با تو دل من غصه و غم نداره با تو دل من عاشق دنیاست با تو زندگی من چه زیباست کیانا جونی درسته بابایی نیست منم دلتنگ و پر مشغله اما بودن تو باعث می شه از دنیا فاصله بگیرم دیشب خوابم نمی [...]
"خاطرات کیانا"
کیانا جونی دیگه نتونستم امروز طاقت بیارم و باز هم اومدم سراغ نوشتن امروز دلم خیلییییییی زیاد گرفته است دلم برای بابایی خیلی تنگ شده تازه دیشب رفته اما …. من چه طوری ۱۲ روز را بگذرونم…. چه طوری روزها را به شب و شبها را به صبح برسونم طوری که تو هم نفهمی که [...]
کییییییانای عزیزم امروز جقدر دلم برات تنگ شده بود برای دستهای کوچکی که دور گردنم حلقه می شن و صدایی که می گه مامان تو چه مهربونی آره عزیزم چند روز کارهای شرکت زیادتر شده و تقریبا ۳ روزه که از صبح تا شب توی شرکتیم روز اولش که از راه مهد اومدی و تا [...]
بالا خره بابایی بعد از ۳ روز اومد ، امروز ساعت یک ربع به ۲ رفتیم دنبال بابایی فرودگاه و توی وروجک کلی ذوق کردی و خوشحال شده بودی و البته چون ناهار نداشتی خیلی گرسنه بودی و ۳تایی رفتیم ناهار معین درباری بعد از ناهار اومدیم خونه و سوغاتی ها تو گرفتی و بابایی [...]