عشق مامان والنتاینت مبارک… دیشب بهمون خیلی خوش گذشت البته بابا مهدی که چند روز پیش کادوشو داده بود ولی من دیشب کادوهاتونو دادم حالا فکر کن خونه که از سه شنبه که مهمون داشتیم هنوز یکمی نامرتب بود و بابا مهدی هم بر عکس هر روز ظاهرا قصد رفتن به شرکت را نداشت خلاصه [...]
"خاطرات کیانا"
هفته قبل بردیمت دندانپزشکی بالای لثه ات زخم شده بود که البته دکتر گفت چیزی نیست بعد برای اینکه توی دندانپزشکی اجازه دادی ازت یک عکس بگیریم جایزه رفتیم کتابخونه کوچک ما که اونجا رو خیلی دوست داری برای خودت می گردی و کلی چیزای مختلف انتخاب می کنی دیگه اینکه یک سی دی هم [...]
کیانا جون این هفته اونقدر برنامه های جورواجور داشتیم که اصلا وقت نشد بیام چیزی بنویسم آخه بابا مهدی هم اومده بود و یا بیرون بودیم یا شرکت الان تو رفتی خونه طراوات آخه چند وقت بود امتحان داشت و نتونستی بری پیشش بازی امروز کلی ذوق کردی وقتی داشتی می رفتی بابا مهدی هم [...]
امشب باز هم ۲تایی تنها رفتیم هپی استارتازه الان برگشتیم به توی وروجک که حسابی اونجا خوش می گذره چند ساعتی اونجا بودیم توی این مدت که داشتی بازی می کردی من به این فکر می کردم که کودک بودن چه زیباست چه عالمی داره عالمه کودکان چه راحت همه چیز را فراموش می کنن [...]