کیانای من، کیانای ما، تمام زندگی من وپدرت وقتی به دنیا اومدی خیلی کوچولو بودی ،۲٫۸کیلو وزن ۴۹ سانتیمتر قد داشتی دور سرت هم ۳۴ سانتیمتر بود… خوب به خاطر دارم اولین نگاهت را با چشمان درشت و سیاهت با نگاه پاک ومعصومت وقتی در اوج دردهایم تو را در آغوش من گذاشتن از تمام دردها رها شدم….

کوچولوی دوست داشتنی ما

هفته قبل بردیمت دندانپزشکی بالای لثه ات زخم شده بود که البته دکتر گفت چیزی نیست بعد برای اینکه توی دندانپزشکی اجازه دادی ازت یک عکس بگیریم جایزه رفتیم کتابخونه کوچک ما که اونجا رو خیلی دوست داری برای خودت می گردی و کلی چیزای مختلف انتخاب می کنی

دیگه اینکه یک سی دی هم توی خونه طراوت دیده بودی بعد کلی ازش تعریف کردی و ما هم بی خبر از اینکه این سی دی خیلی قدیمیه بهت قول دادیم که برات بخریم خلاصه برای این سی دی تقریبا ۳ روز جاهای مختلف رفتیم بابایی از دوستاش سراغشو گرفت و آخر یکی گفت من خونه دارم و برامون رایت کرد و آورد اسم سی دیش Babyzبود

خلاصه اینقدر خوشحال شدی که حد نداشت و الان هم چند روزه همینطوری داری باهاش بازی میکنی و البته بدی این سی دی اینه که همش قفل می کنه که البته یاد گرفتی وقتی قفل شد چه طوری دوباره اجراش کنی و جالب اینجاست که دوست داری منم کنارت باشم و تو قسمتهای مختلفشو نشونم بدی

دیگه از دیروز هم که تعطیل بود برات تعریف کنم :

ناهار مهمون داشتیم و تو از روز قبل خوشحال بودی ولی هنوز مهمونا نرسیده بودن که دوستات اومدن دنبالت و تو رفتی توی حیاط ،مهمونا اومدن ناهار خوردیم ولی از تو خبری نشد ساعت ۳ اومدی بالا ناهار سریع خوردی و باز رفتی پیش دوستات، مهمونا رفتن و از تو خبری نشد و تقریبا ساعت ۷ بود که اومدی خونه که دیگه از مهمونا خبری نبود

مبین-سحر-پریسا-کیانا-طراوت

کلی چیزه دیگه ام می خواستم برات بنویسم که نمیشه آخه داری صدام می کنی و منتظری که باهام نوبتی babyz را بازی کنیم

.