کیانای من، کیانای ما، تمام زندگی من وپدرت وقتی به دنیا اومدی خیلی کوچولو بودی ،۲٫۸کیلو وزن ۴۹ سانتیمتر قد داشتی دور سرت هم ۳۴ سانتیمتر بود… خوب به خاطر دارم اولین نگاهت را با چشمان درشت و سیاهت با نگاه پاک ومعصومت وقتی در اوج دردهایم تو را در آغوش من گذاشتن از تمام دردها رها شدم….

والنتاین مببببببببارک

عشق مامان والنتاینت مبارک…

دیشب بهمون خیلی خوش گذشت البته بابا مهدی که چند روز پیش کادوشو داده بود ولی من دیشب کادوهاتونو دادم حالا فکر کن خونه که از سه شنبه که مهمون داشتیم هنوز یکمی نامرتب بود و بابا مهدی هم بر عکس هر روز ظاهرا قصد رفتن به شرکت را نداشت خلاصه با کلی نقشه بابا را تا شرکت رسوندم و سریع شروع به مرتب کردن خونه و آماده کردن کادوهاتون شدم تو هم که دیدی برات یک کادوی بزرگ خریدم از خوشحالی رفتی و اطاق خودت را خوشگل کردی

منم یدفعه تصمیم گرفتم برای اینکه بیشتر خوش بگذره بابا مسعود اینا را هم دعوت کنم و خلاصه خیلی سریع شام هم آماده کردم

بابا اومد و خونه دوباره در عرض چند دقیقه دیدنی شده بود

خیلی خوش گذشت

دایی ابوالفضل هم برات کادو آورده بود و تو کلی ذوق زده بودی و شب پیش کادو دایی ابولفضل خوابیدی

البته وقتی مهمونا رفتن یکم شمع بازی هم کردیم آخه تو خیلی فوت کردن شمعها را دوست داری تمام چراغا را خاموش کردی و شمعها را روشن کردیم و تو فوت می کردی

الان که دارم اینا را می نویسم گیر دادی که من تنهام وقتی آدم خواهر و برادر نداره باید مامان یا باباش بیاد باهاش بازی کنه تا حوصله بچه سر نره همین طوری داری حرف می زنی و نالان از اینکه خواهر و برادر نداری

قربونت بشم الهی یکی یک دونه مامان دوستت دارم عزیزم

 

این روروک بچه کادوی من برای تو

اینم شام خوشمزه سریع که آماده کرم البته فکر نکی پیتزاش سوخته بود خیلی هم خوشمزه شده بود

.