کیانا جونم خیلی دوست دارم امروز خیلی پیشت نبودم صبح تا ظهر که شرکت بودم ظهر بعد از اینکه ناهار خوردم چون بیرون کار داشتم مجبور شدم تو رو بذارم پیش بابا مسعود ، شب که اومدم دنبالت کلی ذوق کردی پریدی بغلم دستای کوچولوتو دور گردنم حلقه کردی و کلی بوسم کردی وااااااااااااااااااای که [...]
"خاطرات کیانا"
سلام عزیز دلم که بازم مثل فرشته کوچولوها آروم و معصوم خوابیدی از سه شنبه شما تعطیل هستین و کلی ماجراها داشتیم البته من و بابایی که چهارشنبه تعطیل نبودیم و این چند روز تعطیلی هم کلا بی خیال کار نبودیم آخه می دونی که کار ما یک جوریه که تعطیلی نداره ولی هرچی بود [...]
کیانا گاهی اتفاقاتی توی زندگی میوفته که اصلا پیش بینیش نکرده بودی و باعث می شه که کلی از برنامه ریزیهای آیندت را تحت تاثیر قرار بده باعث می شه که فکرت حسابی درگیر و مشغول بشه و یا حتی باعث بشه کلی ناراحت بشی ولی می دونی چیزی که مهمه اینه که بتونی از [...]
کیانا جونی من تقریبا ۲ روز بود سایتت قطع بود یادم رفته بود دامنه را تمدید کنم فکر کن آدم تو این کار باشه کار خودش بمونه… حالا بعضی روزا می شه که اصلا وقت نمی کنم بیام به سایتت سربزنم اما وقتی قطع بود همش روزی چند بار چکش می کردم دلم خیلی براش [...]