دیشب بعد از چهار شب دوری از تو، کنار تو با بوی تن تو و با نوازش دستهای کوچک تو تازه فهمیدم که چقدر برای آرامش به تو محتاجم… من و بابا از شنبه تا دیروز به خاطر همایش تهران رفته بودیم و تو با انتخاب خودت تصمیم به موندن کنار اسباب بازی ها و [...]
این جمعه هم با گروهمون به دل طبیعت رفتیم واقعا زیبایی این منطقه توصیف نشدنی بود از سمت کلات و هزار مسجد به دره سیستان رفتیم هوای عالی، طبیعت آرامش بخش و هیجان آفرودی که این سری داشتیم همه دست به دست همه داد و روز خاطره انگیز دیگری برای ما ساخت و من که [...]
بالاخره راضیت کردیم که توی دومین آفرود با ما باشی و عجب آفرودی بود این آفرود … مسیرهای خیلی زیبا و در عین حال بسیار خطرناک مناظر زیبا با هوای بسیار عالی در کنار تو واقعا پر از انرژی برای من و بابا مهدی بود البته توی این آفرود ۳ ماشین که خراب شد یکیش [...]
تقریبا از اواسط فروردین توی مدرسه طبق یک برنامه هماهنگ با شما ( کلاس سومی ها) برای برگزاری جشن تکلیف در حال تمرین بودن اون اوایل از تمرینات و گرفته شدن زنگ تفریح خیلی شاکی و نالان بودی ولی این اواخر به دلیل تمرینات سرود و نمایشی که داشتی خیلی ذوق زده بودی و فقط [...]