کیانای قشنگم ۵شنبه و جمعه من و بابا تصمیم گرفتیم که یک گردش آفرودی با یک گروه داشته باشیم که هرکار کردیم تو نیومدی می ترسیدی از شب بیرون خوابیدن از حشرات و جانورهایی که فکر می کردی ممکنه به تو آسیب برسونه و خلاصه از هیجان هم برعکس من و بابا فعلا خوشت نمی [...]
باز هم با ماهها تاخیر و کوتاهی مامان تنبلت اومد… کیانای من عشق من زندگی من امسال را با عروسی خاله مهسا شروع کردیم که جا داره از اینجا دوباره بهشون تبریک بگیم و بگیم که براشون بهترین شادیها و قشنگی ها را آرزو داریم عسل مامان عید شلوغ پلوغی را داشتیم مدام یا مهمون [...]
کیانای من بلندترین شب را در حالی گذروندیم که بابا مهدی کنارمون نبود تا با ما در شادی ها و خنده ها شریک باشه البته فردا شب که برگرده شب یلدای اختصاصی و اصلی را جشن می گیریم ولی خوب امشب هم بهمون خوش گذشت با خاله مهسای مهربون و هنرمند و دایی ابوالفضل خوب [...]
کیانای من واقعا قبول دارم که این دفعه خیلی تنبلی کردم و کلی از خاطرات را از دست دادم و ثبت نکردم مخصوصا خاطرات تولد ۹ سالگیتو…. واقعا از دست خودم و تنبلیم عصبانی شدم هر چی هم بخوام بگم وقت نشد یا چون قالب سایت را عوض کردیم طولانی شد همه بهانه هست … [...]