کیانای قشنگم ۵شنبه و جمعه من و بابا تصمیم گرفتیم که یک گردش آفرودی با یک گروه داشته باشیم که هرکار کردیم تو نیومدی می ترسیدی از شب بیرون خوابیدن از حشرات و جانورهایی که فکر می کردی ممکنه به تو آسیب برسونه و خلاصه از هیجان هم برعکس من و بابا فعلا خوشت نمی یاد و ما بدون تو به این آفرودگردی رفتیم …
خیلی خوب بود و خوش گذشت روزی بدون هیچ کار و فکر و خیال توی دل طبیعت کنار کوه های هزار مسجد و طبیعت زیبای لایین که خدایی کم از زیبایی های اروپا نداشت تجربه خیلی خوب و پر خاطره ای برای ما بود همه جا جای تو را خالی می کردیم و دلمون خیلی می خواست تو هم کنارمون بودی البته اگر بودی به تو فکر می کنم زیاد خوش نمی گذشت چون تو هنوز عادت به اینجور تفریح نداری اما تصمیم گرفتیم یواش یواش تو هم کنار خودمون ببریم …
عکسها هم توی آلبومت می زارم.






وای خیلی عکس ها قشنگ بودن. چه کار خوبی کردید. ایشالا دفعه بعد با کیانا! البته کلا روحیات کیانا خیلی با تو متفاوته. دوتاتون آرومید ولی تو یه بمب خفته! داری درونت که فعلا از این بمب در کیانا اثری نیست
همیشه خوش باشین
سلاممممممممممممممممممممم خوبید
)))))))
همیشه به خوشی باشید ایشالا شما خیلی باحالید به خدا و نترس