کیانای من، کیانای ما، تمام زندگی من وپدرت وقتی به دنیا اومدی خیلی کوچولو بودی ،۲٫۸کیلو وزن ۴۹ سانتیمتر قد داشتی دور سرت هم ۳۴ سانتیمتر بود… خوب به خاطر دارم اولین نگاهت را با چشمان درشت و سیاهت با نگاه پاک ومعصومت وقتی در اوج دردهایم تو را در آغوش من گذاشتن از تمام دردها رها شدم….

کیانا در جشن تکلیف

تقریبا از اواسط فروردین توی مدرسه طبق یک برنامه هماهنگ با شما ( کلاس سومی ها) برای برگزاری جشن تکلیف در حال تمرین بودن اون اوایل از تمرینات و گرفته شدن زنگ تفریح خیلی شاکی و نالان بودی ولی این اواخر به دلیل تمرینات سرود و نمایشی که داشتی خیلی ذوق زده بودی و فقط توی خونه همش منتظر رسیدن روزی بودی که برنامه را اجرا کنید ضمنا به ما هیچ توضیحی از نمایش یا سرود نمی گفتی و به قول خودت می خواستی من و بابا را سوپرایز کنی! روز جشن به خاطر ذوقی که داشتی علاوه بر من و بابا مهدی ، مامان طلی ، بابا مسعود و دایی ابوالفضل هم همراه ما اومدن خداییش برنامه خیلی قشنگ و هماهنگ شده ای را برامون تدارک دیده بودن که دور از انتظار من بود من قبل از اومدن فکر می کردم با سخنرانی های تکراری و حرف هایی که شاید اصلا به خیلی از اونها اعتقادی نداشته باشم واقعا کلافه و بی حوصله می شم اما اینطور نبود برنامه با شور و زیبایی خیلی قشنگی اجرا شد که عشق ، ایمان ، سپاس و خدا به زبان ساده و کودکانه شما در آن به نمایش گذاشته شد …

الهی تن سالمم را سپاس

الهی قلب مهربانم را سپاس

الهی نیت پاکم را سپاس

الهی شادی درونم را سپاس

عکسهای جشن را توی آلبوم کیانا گذاشتم.

در حاشیه جشن:

موقعه سرود ایران پرچم که دست تو بود با هر تکون به سر یکی از دوستات می خورد که خیلی خنده دار بود

موقعه اجراها خیلی با احساس و آرامش حرکات را اجرا می کردی و نمی تونستم چشم ازت بردارم

آخر جشن هم کیف چادرت را گم کرده بودی و کلی گریه کردی

۴ نظر نظرات

  1. وجیهه says:

    به سلامتی مبارک باشه.

  2. یه دوست says:

    تبریک می گم دوست کوچولوم

  3. سیامک says:

    دختر خوشگل من مبارکت باشه

خوشحال میشیم نظرتون رو بدونیم