کیانای قشنگم ۵شنبه و جمعه من و بابا تصمیم گرفتیم که یک گردش آفرودی با یک گروه داشته باشیم که هرکار کردیم تو نیومدی می ترسیدی از شب بیرون خوابیدن از حشرات و جانورهایی که فکر می کردی ممکنه به تو آسیب برسونه و خلاصه از هیجان هم برعکس من و بابا فعلا خوشت نمی [...]
آرشیو برای ۱۳۹۲
باز هم با ماهها تاخیر و کوتاهی مامان تنبلت اومد… کیانای من عشق من زندگی من امسال را با عروسی خاله مهسا شروع کردیم که جا داره از اینجا دوباره بهشون تبریک بگیم و بگیم که براشون بهترین شادیها و قشنگی ها را آرزو داریم عسل مامان عید شلوغ پلوغی را داشتیم مدام یا مهمون [...]