چند هفته بود که منتظر این روز بودم یعنی ۲۱ آبان چون ما در این روز با هلیا و شهریار به دبی می ریم.
من هر روز تقویم را خط می زدم تا به این روز برسم.
سه شنبه شد،کیفم را چیندم وحاضر شدم من آنقدر خوشحال بودم که از همه زود تر اماده شدم.
چند دقیقه منتظر مانم تا دوستمان یعنی مجتبی دنبالمون برسد،رسید وبعد حرکت کردیم،اول هلیا رسید بعد ما رسیدیم ما در صف ها منتظر ماندیم شهریار نیامد همه نگران بودیم بعد از چند دقیقه رسیدند نزدیک بود جا بمونن اما تونستن بیان
به سمت هواپیما رفتیم من وهلیا صندلی ۲۸ اما شهریار صندلی اول نشستند بعد همه صندلی اول نشستیم همه خیلی خوشحال بودیم بعد از چند ساعت رسیدیم هتل رفتیم وکلید ها را گرفتیم اتاق ها واقعا بزرگ بودند همه اماده شدیم و اطراف هتل را دیدیم هوا خیلی گرم یود .
روز دوم صبحانه خوردیم ناهار را هم درهتل خوردیم بعد به صحرا رفتیم اون جا با ماشین از کوه ها بالا می رفتیم خیلی حال داد بعد برای استراحت ایستادیم و من با، بابام با ماشین مسابقه تند تو جاده شنی حرکت می کردیم وبعد رو زمین شام خوردیم خیلی خوش گذشت.
روز سوم بعد از صبحانه به بازار رفتیم وبه سر زمین بازی رفتیم اون جا خیلی بازی کردیم وجایزه گرفتیم یک پاک کن و یک خالکوبی رنگی که خیلی قشنگ بود بعد ناهار رو در رستوران مکدونالد خوردیم اون جا به ما جایزه دادند یک شانه و آیینه که خیلی زیبا بود ما عصر به استخر رفتیم آبش خیلی گرم بود من و دوستانم خیلی شنا کردیم ما به هم شنا یاد دادیم همه خیلی خوش حال بودیم.
روز چهارم ما به جا های دیدنی دبی رفتیم وهمین طور به ساحل که همه جا خیلی قشنگ بود و ما برای ناهار به رستوران ایران زمین رفتیم من اون جا کباب خوردم که خیلی خوش مزه بود بعد به طرف فرودگاه رفتیم همه ناراحت بودیم بعد در فرودگاه بک هایپر مارکت داشت من از اون جا یک جامدادی گرفتم که خیلی دوستش دارم بعدش به طرف هواپیما رفتیم وحرکت کردیم.
این اولین مسافرتی بود که من با دوستام و بابا و مامانم رفتم واقعا به من خوش گذشت و خاطراتش را دوست دارم.








من خیلی دوست داشتم که بیش تر به مونم اما دیگه وقت نداشتیم
به به کیانا خانوم گل. می بینم که با دوستات رفتی سفر و کلی هم خوش گذروندی! این دفعه هم حتما کلی برنزه کردی خانوم خانوما. خیلی خوبه که با هلیا و شهریار با هم دوست هستید. امیدوارم دوستی هاتون رو زمان کم رنگ نکنه و اجازه ندی کلیشه ها روابطتون رو تیره کنه. همیشه مهربون و صادق مثل همین الان که هستی باش عزیزم. کلی دلم برات تنگ شده ها. راستی خوب متوسط بود یا عالی؟!!
از چادگان که بهتر نبود;-)
چرا بهتر بود
تازه عالی عالی بود
دیدن خنده های تو ، شادی و ذوق کودکانه تو آرزوی همیشگی من برای همه لحظه های زندگیت است حتی در روزهای بزرگسالیت…
خوشحالم که بهت اینقدر خوش گذشت فرشته کوچولوی من
سلام کیانا جون خوبی خوش گذشت مسافرت؟دلم واست تنگ شده،خوشحالم که با دوستات رفتی مسافرت و بت خوش گذشته، خاطراتت از زبونه تو خیلی قشنگ بود .. ایشالا دوباره با دوستات و مامان بابات برین مسافرت. می بوسمت عزیزم
آره عالی بود
من هم دلم برات تنگ شده
عزیزم خیلی خوشحالم که بهت خوش گذشته . بخاطر همراهی تو دختر گلم بود که هلیای ما هم از سفرش خیلی راضی بود. انشالا که در تمام مراحل زندگیتون کنار هم و یاور هم باشید . به رفتار خوب شما کوچولو های ناز در طول سفر افتخار میکنیم.
پ نه پ می خواست بهمون خوش نگذره
راستی ما یار ویاور هم خواهیم مونددددددددد
سلام کیانای نازم خیلی قشنگ نوشتی خاطرات سفرتو واین خیلی خوبه که علاوه بر بابا مامان مهربونت دوستات هم همرات بودن امیدوارم همیشه باهم همین طوری دوست بمونید حتی وقتی پیر شدین(: شاد باشی و همیشه خنده رولبات.دوستت دارم یه عالمه
مرسی
من هم دوستون دارم
کیاناجان خوشحالم که به شماها خیلی خوش گذشت. وفکر میکنم این سفر براتون تجربه خوبی بود.امیدوارم همیشه شاد و خندان باشی.
می دونم که میدونین که همین طور است وخواهد موند
زندگی، یــعنـی همیـــــــن پــروازهــا / صبـــحهـا، لبـخندهـا، آوازهـــا
آرزو میکنم زندگیت پر از لبخندها و آوازهای زیبا باشه…
سلام کیانا
خیلی ناقلائی
شنبدم رفتی بلند ترین هتل جهان ؟ آره ؟
سلام کیانا جون
خوشحالم که بهت خوش گذشته
سفر با دوستان لذت بخش تره
همیشه خوب و خوش باشی دوستم بوووووووووووووووس
دختر با استعداد و خوبی مثل تو واقعا جای شکر داره. من همیشه موقع نماز برای تو دعا می کنم که همیشه مثل الان موفق و پر تلاش باشی و به همه ارزوهات برسی. خاطره خیلی قشنگی نوشتی. افرین
آهان فهمیدم
راستی ممنونم که نظر دادی
الهی قربونت بشم خاله که اینقدر با احساس و خانومی . با اون انگشتای کوچولوت اینقدر قشنگ نوشتی خاطراتتو و دفعه بعد حتما من و عمو وحید هم باهاتون می یایم که به ما هم اینقدر خوش بگذره. دوست دارم .بوووووووس بووووس
سلام کیانا جون…اووووووووو میبینم کلی خوش گذروندی…تو دبی هم با هلیا میری؟؟؟؟
ایشالا همیشه شاد و خندون باشی…به مامان و بابا سلام برسون…
آره دیگه!!
تو که می گفتی با هلیا دختر خاله نیستی .اون هم سایت داره ها
خوب آره نیستیم
سلام کیانا خانم؛
دیگه مطلب جدید تو سایت نمی زاری. من هر روز به سایتت سر میزنم ولی خبری از مطالب جدید نیست هااا…
منتظر مطلب جدیدت هستم…