کیانای من، کیانای ما، تمام زندگی من وپدرت وقتی به دنیا اومدی خیلی کوچولو بودی ،۲٫۸کیلو وزن ۴۹ سانتیمتر قد داشتی دور سرت هم ۳۴ سانتیمتر بود… خوب به خاطر دارم اولین نگاهت را با چشمان درشت و سیاهت با نگاه پاک ومعصومت وقتی در اوج دردهایم تو را در آغوش من گذاشتن از تمام دردها رها شدم….

آرشیو برای ۱۳۹۲

آرامش دستان تو

۶ نظر

بابا مهدی  بیشتر از ۷ روزه که مسافرت رفته و من موندم با کلی دلتنگی های جورواجور، مریضی خودم ، تب شدید تو و خلاصه اتفاقات ناخوشایند کوچک و بزرگی که توی این مدت اذیتم کرد و فکرم را درگیر…. اما سعی کردم پرانرژی باشم تا کمتر دلتنگی سراغ چشمای دختر کوچولوم بیاد تا بابا [...]




رصد در برج رادکان

۴ نظر

رصدر در برج رادکان که مربوط به دوره ایلخانی( هشتصد سال قبل) می باشد…




تابستان به پایان رسید…

۴۵ نظر

دومین نوشته کیانا: امروز می خواهم درباره ی پیانو وشطرنج وهم این طور درباره ی سه اتفاق صحبت کنم. اول پیانو: من قرار است در کلاس پیانو آهنگ های روسی را با یک خانم روسی کار کنم او واقعا معلم خوبیست ومن به خاطره همین خوش حالم من دوست دارم با پیانوم یک عمر تمرین کنم تاوقتی [...]




روزت مبارک

۱۰ نظر

روزت مبارک کیانای من ، دختر کوچولوی من هیچ چیزی به جز برق چشمهای تو ولبخند نگاه تو برای من تا این حد دوست داشتنی نیست امروز این برق و لبخند را موقع سوپرایز کیک و کادوی روز دخترت دیدم امروز من هم دوباره با تو معنا گرفتم معنای مادر تو بودن…. دختر من ، [...]