کیانای من، کیانای ما، تمام زندگی من وپدرت وقتی به دنیا اومدی خیلی کوچولو بودی ،۲٫۸کیلو وزن ۴۹ سانتیمتر قد داشتی دور سرت هم ۳۴ سانتیمتر بود… خوب به خاطر دارم اولین نگاهت را با چشمان درشت و سیاهت با نگاه پاک ومعصومت وقتی در اوج دردهایم تو را در آغوش من گذاشتن از تمام دردها رها شدم….

آرشیو برای مهر, ۱۳۸۸

مالزی گردی

Comments Off

دیشب از مالزی برگشتیم همه لحظه هاش خیلی خوش گذشت جز این صبحانه آخری که ای کاش نمی رفتیم ساعت تقریبا شش و نیم بود که اومدیم اتاق را تحویل دادیم و بعد صبحانه چون تو خواب بودی پیش یکی از همسفرها توی لابی تورو گذاشتیم وقتی برگشتم دیدم که ظاهرا یک پشه نیشت زده [...]




این چقدر خوبه که تو کنارم هستی

Comments Off

فرشته کوچولوی من از دیشب تب کردی و من باز درگیر با حسهای عجیب اما نه غریبم تحمل همه چیز را دارم الا مریضی تو کیانای من باور کن که اشکهایم اجازه نوشتن نمی دهد اما می خواهم بنویسم ، بنویسم که یادم بماند من مادرم یادم بماند که من مسئولم من در مقابل معصومیت [...]




وقتی با من می مونی تنهایی مو باد می بره….

Comments Off

کیانای من باز هم دلتنگم و دلم گرفته اما چه خوبه تو با من هستی نمی ذاری زیاد به تنهایی فکر کنم نمی دونم چه حس عجیبیه وقتی بابا نیست با اینکه دورو برمون از همیشه شلوغتر هم می شه اما باز هم حس تنهایی غریبی داریم هم من و هم تو اینو می تونم [...]




پیشی پیشی ملوسه من

Comments Off

پیشی کوچولوی من امروز اولین روز پیش دبستانی ۲ بود صبح با ذوق و شوق لباس فرمت رو پوشیدی و از زیر قرآن رد شدی و رفتی مثل همیشه مهدکودک کلی عکس ازت گرقتم و ظهر با ترس و لرز اومدم دنبالت با اینکه از ۲ گذشته بود ولی خوشبختانه بهت خیلی خوش گذشته بودو [...]