کیانای من، کیانای ما، تمام زندگی من وپدرت وقتی به دنیا اومدی خیلی کوچولو بودی ،۲٫۸کیلو وزن ۴۹ سانتیمتر قد داشتی دور سرت هم ۳۴ سانتیمتر بود… خوب به خاطر دارم اولین نگاهت را با چشمان درشت و سیاهت با نگاه پاک ومعصومت وقتی در اوج دردهایم تو را در آغوش من گذاشتن از تمام دردها رها شدم….

پیشی پیشی ملوسه من

پیشی کوچولوی من امروز اولین روز پیش دبستانی ۲ بود صبح با ذوق و شوق لباس فرمت رو پوشیدی و از زیر قرآن رد شدی و رفتی مثل همیشه مهدکودک کلی عکس ازت گرقتم و ظهر با ترس و لرز اومدم دنبالت با اینکه از ۲ گذشته بود ولی خوشبختانه بهت خیلی خوش گذشته بودو جریمم نکردی می گفتی مامان امروز اینقدر خوش گذشت که می خوام همش همین روز باشه

حیاط برده بودنتون کلی دوست قدیمی و جدید اومده بودن نقاشی کشیدین بهتون کاردستی ها خوشگل داده بودن و تازه مربیت هم گلناز جون خیلی مهربون بوده

وای که عاشق حرف زدنتم وقتی خوشحالی همین طور تند تند پشت سرهم حرف می زنی با آب و تاب از همه چیز و همه اتفاقهای که افتاده تعریف می کنی و من فقط عاشقانه به تو گوش می دهم

راستی می دونی حرف ش و چ را خیلی با مزه تلفظ می کنی

گل من چه قدر زود گذشت بزرگ شدن تو احساس می کنم همین چند روز پیش بود که تصمیم گرفتم مهدکودک بزارمت و الان آخرین سالی هست که مهدکودک می ری

و می دونم که باز هم روزگار تندتر از همیشه می گذرد و تنها درخششی که لحظه لحظه های زندگی ما از وجود تو داشته برایمان باقی می ماند

کیانای من رویای فرداهای من می خواهم همیشه استوار و مقاوم باشی دوست دارم خییییییییییلی زیاد

راستی بابا مهدی هم نیست ترکیه رفته این چند تا عکس را براش می ذارم می دونم که دلش خیلی تنگ شده مثله ما

 

.