دیشب از مالزی برگشتیم همه لحظه هاش خیلی خوش گذشت جز این صبحانه آخری که ای کاش نمی رفتیم ساعت تقریبا شش و نیم بود که اومدیم اتاق را تحویل دادیم و بعد صبحانه چون تو خواب بودی پیش یکی از همسفرها توی لابی تورو گذاشتیم وقتی برگشتم دیدم که ظاهرا یک پشه نیشت زده بود و اونم پشت چشمت و روی پیشونیت و یکی هم روی بازوت که روی چشمت خیلی ورم کرده بود تو هم که کلا حساسیت داری خلاصه خیلی بهم ریختم وقتی فرودگاه مالزی رسیدیم برای اطمینان بیشتر که مشکلی پیش نیاد بردیمت پیش دکتر فرودگاه که گفت چیزی نیست و ۲ تا شربت برای درد و خارش داد تازه ویزیت هم ۱۰۵ رینگیت یعنی تقریبا ۳۰ هزار تومان گرفت که البته فدای یک تارموی تو
کیانای من توی هواپیما و توی فرودگاه بحرین که حدود ۴ ساعتی بودیم خیلی برام عذاب آور بود که می دیدم چشم قشنگ تو این جوری ورم کرده و قرمز شده چشم های مظلوم و معصومی که همیشه می درخشید و برق می زد الان ورمش بیشتر و بیشتر می شد
و باز من نمی تونستم در مقابل این درد تو کاری انجام دهم میگفتی مامان خیلی درد نداره دارم بهش عادت می کنم که کوچک شده، خیلی سخته دیدن درد تو و این تنها چیزی است که خارج از توان و تحمل من مادر است و من اصلا نمی توانم در مقابل ذره ای از درد تو قوی باشم
کاش صبحانه نمی رفتم کاش تو هم مثل همیشه می بردم و هزاران ای کاش دیگر که همه مثل پتکی به سرم کوبیده می شه تا شاید عبرتی باشه برای روزهای دیگرم و خدایا خواهش می کنم کیانای من را از درد و غصه در امان دار و به تو می سپارمش که تو بهترین نگهدارنده ای
جدا ار این نیش پشه بقیه ۷-۸ روزی که مالزی بودیم خیلی خوش گذشت…
کوالالامپور بهشتی مملو از آسمانخراشهای خیره کننده با معماری شگفت انگیز بود در مالزی علاوه بر بومی های مالزی به وفور افراد چینی، هندی، اندونزیایی، تایلندی و دیگر کشورها دیده می شد که این ترکیب چند نژادی مالزی بافت جالب و منحصر به فردی را به وجود آورده بود که به وضوح در قسمتهای مختلف مالزی مشاهده می شد
بارندگی های بسیار شدید ولی کوتاه نیز به زیبایی های طبیعت مالزی رنگ و بوی دیگری می داد
بیشتر مردم مالزی در سادگی تمام و به دور از تجملات زندگی شاد و پر نشاطی داشتن یکی از راننده های تاکسی که فرد بسیار سر حال و شادی بود حرف جالبی زد می گفت من مشکلات زیادی دارم اما اعتقاد دارم که خدا روزی من را می رسونه و همین برام کافیه و به نظر من یکی از عواملی که باعث شده مالزی در این حد رشد و پیشرفت داشته باشه همین روحیه مردم مالزی است
اقامت ما این چند روز در هتل زیبا و شکیل و ۵ ستاره ایستانا بود خیلی جاهای دیدنی رفتیم که تو هم پا به پای ما راه می رفتی حتی اگر برات جالب نبود هیچ شکایت یا بهونه ای نمی گرفتی کلی انگلیسی یاد گرفتی و صحبت می کردی بازاررا خیلی دوست داشتی که البته ما خیلی کم بازار رفتیم تو می گفتی مامان من چون امروز دختر خوبی بودم باید برام فردا چیزی بخری یا یک روز الکی با من و بابا قهر کردی بعد گفتی به شرطی باهاتون آشتی می کنم که برام ۲ تا چیز بخرین چون شما ۲ تا هستین
از همه بیشتر به تو پارک آبی سان وی خوش گذشت منو بابایی خیلی چیز ها را ۲تایی سوار شدیم و تو با صبر تمام منتظر ما می موندی البته آخرش گفتی که شما دیگه خیلی سوار شدین حالا نوبته منه ما هم حسابی آزادت گذاشتیم و ۲-۳ ساعتی تمام توی آب بودی و دیگه تعطیل شد و به زور بیرون اومدی
آفا موسی هم خیلی خوش گذشت من که اینجا از یک جوجه می ترسم اونجا یک مار بزرگ را دور گردنم انداختم یک گوریل بغلم کردم روی خرطوم ۲تا فیل نشستم ۲تا کبوتر از دستم دونه خوردن و خلاصه دختر شجاع شده بودم
البته تو هم خیلی شجاع بودی که حالا عکساتو توی سایت می ذارم
خدایا سپاس بالاخره به مالزی که اینقدر آرزوش را داشتم رفتم و خداییش کشور خیلی قشنگی بود و اینقدر جاهای دیدنی زیادی داشت که ما با اینکه هر۷ روز از صبح تا شب برنامه برای دیدن داشتیم به کلی جاهاش نرسیدیم
یک روز گشت مالزی داشتیم که شامل بازدید از کاخ پادشاه ، میدان زیبای استقلال، کارخانه شکلات سازی ، ساختمان عبدالصمد و ساعتی با طراحی ساعت بیگ بن، مسجد نگارا، بنای یادبود ، باتیک منطقه صنایع دستی و برج مخابراتی منارا و… بود رفتیم
سایردیدنی هایی که توی این چند روز تونستیم بریم برج های دوقلوی معروف پتروناس و آکواریم زیباش بود با تله کابین رفتیم سرزمین گنتینگ که شامل شهربازی سرپوشیده و رو باز با کلی وسایل مهیج بود ، غار باتو که معبدی زیبا بود،پوتراجایا که شهر هوشمند و الکترونیک و در عین حال بسیار زیبای مالزی است و خلاصه تا تونستیم خوش گذروندیم…





