امروز یکی از بدترین و سخت ترین روزهای عمرم بود امروز از ساعت ۹ صبح تا ۱۰ شب از تو دور بودم و اولین روزی بود که تقریبا بی تو سپری کردم تمام مدت با بابایی تو شرکت و درگیر کارها بودیم هر وقت احساس می کردم که انرژیم تموم شده بهت زنگ می زدم [...]
امروز یکی از بدترین و سخت ترین روزهای عمرم بود امروز از ساعت ۹ صبح تا ۱۰ شب از تو دور بودم و اولین روزی بود که تقریبا بی تو سپری کردم تمام مدت با بابایی تو شرکت و درگیر کارها بودیم هر وقت احساس می کردم که انرژیم تموم شده بهت زنگ می زدم [...]