عزیز من همیشه فکر می کردم وقتی سایتت را شروع کنم هر روز چند بار برات از تو خودم و بابایی می نویسم ولی ظاهرا فعلا هر ۲-۳ روز هم یکبار به زور فرصت نوشتن پیدا می کنم تو این چند روز خیلی خیلی بهمون خوش گذشت بابایی کلی جاهای جدید و قشنگ ما رو [...]
"خاطرات کیانا"
عروسک من کیانای من امروز کلی ازت چیزی پرسیدم از علایق و چیزایی که دوست داری ولی می دونم که حتی اگر فردا دوباره از تو بپرسم کلی جوابت با این جوابا فرق می کنه بر عکس ما بزرگترها که وقتی به یک چیزی دل می بندیم تا ابد همون هست حالا برات می نویسم [...]
سلام عزیزم ، عسلم، عشقم بهونم عیدت مبارک چه بهار قشنگیه امسال چه هوای خوبی و درسته که امسال بر عکس سالهای پیش مسافرت نرفتیم ولی خیلی خوش گذشت کنار تو بودن با تو بچه شدن و بچگی کردن تو بهار چه خوبه گل همیشه بهارم با نفسهای تو عاشق می شوم با بوی تو [...]
سه شنبه,۲۹ اسفند ۱۳۸۶ ساعت ۱۸:۴۴:۳۲ عسل مامان دیشب رفتیم برات دوچرخه ای که دوست داشتی خریدیم چقدر زیباست دیدن خوشحالی تو و چه ساده و بچه گانه ذوق کردی امروز هم همش تو حیاط بودی و دوچرخه سواری می کردی ، دیشب چهارشنبه سوری هم رفتیم ولی حیف که خوابیدی وروجک مامان هر چی [...]