کیانای من، کیانای ما، تمام زندگی من وپدرت وقتی به دنیا اومدی خیلی کوچولو بودی ،۲٫۸کیلو وزن ۴۹ سانتیمتر قد داشتی دور سرت هم ۳۴ سانتیمتر بود… خوب به خاطر دارم اولین نگاهت را با چشمان درشت و سیاهت با نگاه پاک ومعصومت وقتی در اوج دردهایم تو را در آغوش من گذاشتن از تمام دردها رها شدم….

چی بیشتر دوست داری؟

عروسک من کیانای من امروز کلی ازت چیزی پرسیدم از علایق و چیزایی که دوست داری ولی می دونم که حتی اگر فردا دوباره از تو بپرسم کلی جوابت با این جوابا فرق می کنه بر عکس ما بزرگترها که وقتی به یک چیزی دل می بندیم تا ابد همون هست حالا برات می نویسم تا بعدا که بزرگ شدی یاد۴ سالگیت بیافتی :

رنگ صورتی، غذا ماکارونی پلو نارنجی ، اسباب بازی: تخته جادویی مداد شمعی، عروسک: سارا، دوستات:سارا، غزل آقایی، ;کارتون: سگ میایونر، لباس: لباس صورتی که خاله مهسا خریده، کفش: کفش صورتی که بابا از مسافرت خریده، بازی: بدو بدو

از همه کی رو بیشتردوست داری ؟ تو و بابایی ( الهی قربون اون دوست داشتنت بشم)
از بین همه این من فکر کنم رنگ و غذات هیچ وقت تغییر نمی کنه ولی بقیه را ….

کوچولوی من چه خوبه که تو داری قد می کشی و من این قد کشیدن تو را می بینم، کیانای کوچک من تو رشد می کنی و بزرگ می شوی و من باور ندارم، تو عاشق می شوی و من باور ندارم، تو مستقل می شوی و من باور ندارم

کیانای کوچک من مرا از یاد نبر منی که نفسهایم وابسته به توست منی که لحظه هایم بی تو بی رنگ است
خدایا سپاس برای همه خوشبختی هایم برای معصومیت چشمان کیانایم برای نجابت نگاه مهدی ام برای عظمت عشق زندگی ام و برای همه چیز
خدایا ، پروردگارا لبخند کیانا و عشق مهدی را از من دریغ نکن

خوشحال میشیم نظرتون رو بدونیم