عزیز من همیشه فکر می کردم وقتی سایتت را شروع کنم هر روز چند بار برات از تو خودم و بابایی می نویسم ولی ظاهرا فعلا هر ۲-۳ روز هم یکبار به زور فرصت نوشتن پیدا می کنم تو این چند روز خیلی خیلی بهمون خوش گذشت بابایی کلی جاهای جدید و قشنگ ما رو برد تا آخر شاندیز ، ابرده ، زشک و…. رفتیم چه هوایی ، چه مناظری و چه غذاهایی بابایی هم که برامون سنگ تموم گذاشت خدایی به من که خیلی خیلی خیلی زیاد خوش گذشت وقتی توی طبیعت کنار بابایی بازی تو را تماشا می کنم انگار زیباترین سناریوهای جهان از جلوی من رد می شدن آرامشی خاص و غیرقابل وصف داشتم کنار بابایی و تو
الان هم که بعد از یک روز پر ماجرا وکلی ورجه ورجه و شیطنت های بچه گانه بعد از اینکه برات کتاب خوندم خوابیدی امشب با مداد شمعی هات خوابیدی آخه تو عادت داری هر شب با یکی از وسایلات بخوابی خلاصه تو خوابیدی و چه آرام خوابیدی توی خواب دقیقا مثل فرشته های کو چولو می خوابی از وقتی که برای تولدت تخت خریدیم و تو روی تخت خودت جدا می خوابی من و بابایی بیشتر وقتها شب دلمون نمی یاد بدون تو بخوابیم و باز آخر شب تو رو پیش خودمون می آریم و کلی بوست می کنیم تو می خوابی و در خواب هم معصوم و پاک هستی در خواب هم بچه و ساده هستی وقتی بیداری نشاط را و وقتی خوابی آرامش را به ما هدیه می دهی تو دوست داشتنی ترین دختر روی زمین هستی مطمئن هستم
کیانای ما ، تو هستی، آرامش هست ، نشاط هست ، عشق هست، معصومیت هست، سادگی هست، پاکی هست ، معجزه هست و چه زیبا خدا تمام زیبایی ها را در تو عیان کرده
بارالها به ما قدرت بده تا از این گنجینه ارزشمند که به ما سپردی خوب نگه داری کنیم تو به ما سپردی و ما به تو می سپاریمش تا از گزند چشم بد دورش نگه داری





