کیانای من، کیانای ما، تمام زندگی من وپدرت وقتی به دنیا اومدی خیلی کوچولو بودی ،۲٫۸کیلو وزن ۴۹ سانتیمتر قد داشتی دور سرت هم ۳۴ سانتیمتر بود… خوب به خاطر دارم اولین نگاهت را با چشمان درشت و سیاهت با نگاه پاک ومعصومت وقتی در اوج دردهایم تو را در آغوش من گذاشتن از تمام دردها رها شدم….

آخرین نوشته سال ۱۳۸۶

سه شنبه,۲۹ اسفند ۱۳۸۶ ساعت ۱۸:۴۴:۳۲

عسل مامان دیشب رفتیم برات دوچرخه ای که دوست داشتی خریدیم چقدر زیباست دیدن خوشحالی تو و چه ساده و بچه گانه ذوق کردی امروز هم همش تو حیاط بودی و دوچرخه سواری می کردی ، دیشب چهارشنبه سوری هم رفتیم ولی حیف که خوابیدی وروجک مامان هر چی سعی کردم بیدارت کنم فقط تونستی یکم بزور چشمای درشتت را باز کنی و شعله های آتش را ببینی و با تمام فضولی هات نتونستی خودت را بیدار نگه داری ولی حسابی جات خالی بود…

فردا هم که عید است امسال پنجمین عیدی است که تو در کنارمون هستی ولی به نظر من بهترین عید است تو دیگه آنقدر بزرگ شدی که معنی عید و تعطیلات را می فهمی الهی قربونت بشم که از بس صبحها بیدارت کردم تو هم از تعطیلی خوشحالی و با اون دستهای کوچولوت نشون می دی که اینقد تطیلیم، کیانا جون تو بهترین و شیرین ترین بخش زندگی من و بابایی هستی زندگی ما تنها با حضور تو رنگی می شود دوستت داریم عاشقت هستیم و عیدت مبارک

امسال هم گذشت با خاطرات شیرین و تلخش با روزهای گرم و سردش با شبهای مهتابی و تاریکش

امسال هم گذشت و چه خوب بود تمام ثانیه هایی که با تو بودیم

زیبای من چقدر با شکوه است آغاز سال جدید و من مست غرورم از بودن تو و پدرت در کنارم

خدایا شکرت

برای تمام نعمتهایی که امسال بر ما ارزانی داشتی،برای تمام روزها و شبهایی که بر ما گذشت

شکرت برای داشتن بهترین همسر بهترین فرزند بهترین پدر ، مادر

خدایا شکرت برای تمام لبخندها ، عشقها مهربانی ها و خوبی هایی که دریافت کردم

برای تمام اشکها، غمها ، تنهایی ها و مشکلاتی که بر من گذشت چرا که همه اینها مرا به تو نزدیکتر کردند

پروردگارا همان را می خواهم که تو برای من خواستی چرا که تو همیشه بهترین ها برای ما خواستی

الهی ای آنکه نامت بلند است و حدیث بودنت بی چون وچرا تو را با کدامین واژه بستایم که ستایش گری خردینه ام و پرستش گری کمینه

الهی در آغاز سال جدید تنها تو را یاد می کنیم و تنها با امید تو آغاز میکنیم….

راستی کیانا جون این متن را یکبار نوشتم ولی پاک شد برای همین دیگه هرچی تو ذهنم بود نوشتم زیاد خوب نشده و یک مو ضوع دیگه هم که یادم اومد اینه که امسال عید با سال دیگه یک فرقی داره و اون اینه که نی نی خاله مهشید هم با ماست، سینا جون ، سینای ناز خاله سینای عزیزم نمیدونی دیدن بزرگ شدن تو چه لذتی داره من و عمو مهدی در هر رشد تو در هر آغاز تو به یاد خاطرات شیرین عشقمون کیانا می افتیمو چه خوبه که امسال در کنار ما هستی و عید ما را با اون خنده های قشنگت زیباتر می کنی .عکس بالا سینای خاله است

خوشحال میشیم نظرتون رو بدونیم