کیانای من، کیانای ما، تمام زندگی من وپدرت وقتی به دنیا اومدی خیلی کوچولو بودی ،۲٫۸کیلو وزن ۴۹ سانتیمتر قد داشتی دور سرت هم ۳۴ سانتیمتر بود… خوب به خاطر دارم اولین نگاهت را با چشمان درشت و سیاهت با نگاه پاک ومعصومت وقتی در اوج دردهایم تو را در آغوش من گذاشتن از تمام دردها رها شدم….

"خاطرات کیانا"

دوستهای جدیدت

Comments Off

طلای مامان اصلا یادم رفت که برات بنویسم تو این مدت چی کارا کردی بابایی که قبل از رفتنش ۳ تا بچه دیگه هم برای من گذاشت و یکی هم تو با ۴ تا بچه شدم تنها ۲ تا جوجه کوچولو با ۱ خرگوش ناز و بلا برات خرید تا از تنهایی در بیای خیلی [...]




تو نباشی خونه سوت و کوره مهدی جون جونی

Comments Off

عزیز مامان دیروز بابایی رفت مسافرت من وتو هم نبرد گفت دست و پاگیر می شین شما البته خودمون هم نمی خواستیم بریم و گرنه حتما باهاش رفته بودیم به هر حال دیشب کلی متن ادبی نوشتم ولی سیستم مشکل داشت و ذخیره نشد شانس بابایی بد بود!! مهدی جون دلم برات خیلی تنگ شده [...]




دوست دارم سبد سبد

Comments Off

عزیز من گل من عسل من عشق من نمی دونی چقدر دوست دارم چقدر پاک و معصومی چقدر ساده و مظلومی وقتی فشار کارها آزارم می دهد وقتی از دنیا دلگیر می شوم وقتی دلتنگم تنها چیزی که آرومم میکنه بچه شدن با تو است کیانا جون من و بابایی با بودن تو هر روز [...]




سلام جیگر طلا

Comments Off

گل مامان دیروز برای اولین بار خودم موهاتو کوتاه کردم بد نشد قیچی خیلی کند بود باید یه قیچی تیز بگیرم بد هنرنمایی کنم ولی بازم خوب بود پشت موهاتم بستم دیگه جیگر جیگر شده بودی رفتیم کلی با هام دور زدیم بهمون خیلی خوش گذشت. امروز روز معلم بود برای مربی هات کادو بردیم [...]