کیانای من، کیانای ما، تمام زندگی من وپدرت وقتی به دنیا اومدی خیلی کوچولو بودی ،۲٫۸کیلو وزن ۴۹ سانتیمتر قد داشتی دور سرت هم ۳۴ سانتیمتر بود… خوب به خاطر دارم اولین نگاهت را با چشمان درشت و سیاهت با نگاه پاک ومعصومت وقتی در اوج دردهایم تو را در آغوش من گذاشتن از تمام دردها رها شدم….

"خاطرات کیانا"

فقط می خواستم بدونی…

Comments Off

کیانای عزیزم چشمانت را برای زندگی می خواهم دلت را برای عاشقی دوست دارم و صدایت را برای شادابی می شنوم کیانای نازم می خواهم فانوسی باشم در تاریکترین شبهایت می خواهم بالهایی باشم برای پرواز روزهای طوفانی ات می خواهم برای همیشه در کنارت باشم می خواهم برای تو بمانم و برای تو با [...]




یک روز وحشتناک…

Comments Off

امروز یکی از بدترین و سخت ترین روزهای عمرم بود امروز از ساعت ۹ صبح تا ۱۰ شب از تو دور بودم و اولین روزی بود که تقریبا بی تو سپری کردم تمام مدت با بابایی تو شرکت و درگیر کارها بودیم هر وقت احساس می کردم که انرژیم تموم شده بهت زنگ می زدم [...]




دختر کوچولوی خوشگل ما

Comments Off

راستی جمعه موهای خوشگلتو کوتاه کردیم حالا شدی مثل پسرا امروز هم که مهدکودک رفته بودی ظاهرا یکی از بچه ها بهت گفته پسر شدی تو هم کلی ناراحت شده بودی خدا انشاالله کچلش کنه که تو رو ناراحت کرده می دونی چند تا انتخاب برات گذاشته بودم و تو از بین اونها مو کوتاه [...]




سالگرد ازدواج من و بابائی

Comments Off

امروز سالگرد ازدواج من و بابایی است از اونجایی که چند وقت کار و بار شرکت زیاد شده و از طرفی یک سری مشکلات خاص تو شرکت پیش اومده بود حسابی فکرمون درگیر بود ولی خوشبختانه باز هم ازدیاد کارها و مشکلات باعث نشد که این روز خاص را فراموش کنیم و چون بابایی به [...]