کیانای من، کیانای ما، تمام زندگی من وپدرت وقتی به دنیا اومدی خیلی کوچولو بودی ،۲٫۸کیلو وزن ۴۹ سانتیمتر قد داشتی دور سرت هم ۳۴ سانتیمتر بود… خوب به خاطر دارم اولین نگاهت را با چشمان درشت و سیاهت با نگاه پاک ومعصومت وقتی در اوج دردهایم تو را در آغوش من گذاشتن از تمام دردها رها شدم….

"خاطرات کیانا"

اولین نوشته من…

Comments Off

بالاخره اولین نوشته خودم رو شروع کردم… میدونی واقعا از اینکه اینقدر دیر شروع کردم خیلی ناراحت بودم و حتی این ناراحتی و گذشت زمان باعث می شد که شروع اولین پست برام خیلی سخت تر بشه اما شروع کردم البته اینو بگم که واسه دلگرمی خودم و اینکه از نگهداری اطلاعات سایت تو مطمئن [...]




اولین نوشته تو

Comments Off

چند روز پیش دوستت نقاشی برای تو کشیده بود و اسم خودش هم زیر اون نوشته بود وقتی نقاشی را بهم نشون دادی احساس بدی پیدا کردم احساس اینکه به تو و رشد تو توجهی ندارم احساس کردم در انجام وظیفه هایم نسبت به تو کوتاهی کردم و خلاصه با خودم تصمیم گرفتم (البته این [...]




خدایا سپاس …

Comments Off

خدایا خداوندا تو بزرگی و من کوچک تو بخشنده ای و من ناسپاس تو راهی و من گمراه تو رحیمی تو رحمانی تو دوستی تو رفیقی تو پناهی تو صبوری تو بخشنده ای و من بنده گناهکار توام… من همون بنده ناسپاسی هستم که در روزهای بی دغدغه خود در لحظه های آرام خود بعضا [...]




عشق یعنی تو…

Comments Off

کیانا جون جونی از آخرین نوشته تو اتفاق های زیادی افتاد که اصلا فرصت نکردم بنویسمشون مثلا نی نی عمو مجید بدنیا اومد و ما برای مراسم تا بیرجند رفتیم و چه مسافرتی هم شد ماشین بابایی که فهمیده بود می خواهیم اونجا جاش بذاریم تو راه برامون کلی خاطره ساخت که هیچ وقت فراموشش [...]