پیشی کوچولوی من دیگه ترم جدید مهدکودکت شروع شده و تو وارد پیش دبستانی ۱ شدی گرچه تو تمام تابستون هم مجبور بودی و مهد می رفتی ولی در حقیقت سال جدید مهدکودک تازه شروع شده لباس فرم امسالت خیلی خوشگلتر از پارسال شده اونم با رنگ صورتی که تو دوست داری دیروز هم دکتر [...]
"خاطرات کیانا"
کوچولوی مظلوم من امشب دل درد شده بودی من خیلی ترسیده بودم می دونی وقتی یک کاریت می شه من خیلی زود دست و پای خودمو گم می کنم البته به خیر گذشت و الان خوابیدی ولی حتما فردا می برمت دکتر دلم برات خیلی می سوزه آخه چرا اینقدر مظلومی مثل بچه های دیگه [...]
کیانا جونم امروز نرفتم شرکت می خوام تمام امروز فقط فقط برای تو باشم با تو باشم به خاطر تو باشم می خوام امروز همه جا که دوست داری ببرمت و کلی بهت خوش بگذرونم به خدا خودم هم خسته شدم از کارها، خسته خسته ام ، اما می خوام امروز با نیروی عشق تو [...]
کیانا کوچول موچولوی من زمان چقدر برق آسا گذشته و می گذرد دیشب که مهمون داشتیم و فیلم بدنیا اومدنت را داشتیم می دیدیم تموم لحظه های اون روز جلوی چشمم اومد همه حس و حالها دقیقا یادم بود انگار همین دیروز بود …. شب قبل از بدنیا اومدن با بابا مهدی توی بیمارستان بودیم [...]