کوچولوی مظلوم من امشب دل درد شده بودی من خیلی ترسیده بودم می دونی وقتی یک کاریت می شه من خیلی زود دست و پای خودمو گم می کنم البته به خیر گذشت و الان خوابیدی ولی حتما فردا می برمت دکتر
دلم برات خیلی می سوزه آخه چرا اینقدر مظلومی مثل بچه های دیگه نیستی که جیغ و داد کنی فقط با مظلومیت می گفتی مامان دلم خیلی درد می کنه و من از روی چهرت از روی نگاهت و از رنگت می فهمیدم که چقدر درد داری
ان شاااله که چیز مهمی نباشه و فردا که بلند می شی خبری از درد نباشه
خدا جونم می دونی که من اصلا طاقت درد کیانا را ندارم پس به تو می سپارمش خدا جون برای سلامتی همیشه خودم مهدی و کیانا شکرت





