بابا مهدی دیروز صبح رفت کیش و ما باز هم تنها شدیم البته بابا مهدی این دفعه دیگه تنها یا به قول تو یکی نیست. کیانا جونی خیلی سخته وقتی همه کنارت باشند و آدم باز هم احساس تنهایی کنه وقتی می خنده ولی توی دل گریونه وقتی حرفی داره و نمی تونه حرف بزنه [...]
"خاطرات کیانا"
خدایا سپاس که هر آنچه طلب کردم بهترینش را ارزانیم کردی کیانا خانم الان داری با بابایی پلی استیشین بازی می کنی آخه یک بازی جدید فرشته مهربون برات آورده و عصر با هم کلی بازی کردیم و داری به بابایی هم یاد می دی منم داشتم این پرونده های مهدکودکت را نگاه می کردم [...]
امشب شب یلدا بود اس ام اس و پی امی که امسال بیشتر از همه دیده می شد جمله خیلی قشنگی بود” یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است که ۱دقیقه بیشتربا هم بودن را باید جشن گرفت” ما هم حسابی جشن گرفتیم عصر که بعد از مدتها خونه یکی از دوستهای قدیمی [...]
کیانا جون جونی امروز جشنت بود و من چقدر لذت بردم از حضور تو از لبخند تو از نگاه تو و از شعرهای زیبای تو اول برنامه که با صحبتهای دلنشین خانم قدردانی شروع شد و چه زیبا تفسیر کردن دلواپسی های یک مادر را در سپردن او به مهد و چه زیباتر به ما [...]