کیانای من، کیانای ما، تمام زندگی من وپدرت وقتی به دنیا اومدی خیلی کوچولو بودی ،۲٫۸کیلو وزن ۴۹ سانتیمتر قد داشتی دور سرت هم ۳۴ سانتیمتر بود… خوب به خاطر دارم اولین نگاهت را با چشمان درشت و سیاهت با نگاه پاک ومعصومت وقتی در اوج دردهایم تو را در آغوش من گذاشتن از تمام دردها رها شدم….

"خاطرات کیانا"

من و تو و باز هم دلتنگی

Comments Off

بابا مهدی دیروز صبح رفت کیش و ما باز هم تنها شدیم البته بابا مهدی این دفعه دیگه تنها یا به قول تو یکی نیست. کیانا جونی خیلی سخته وقتی همه کنارت باشند و آدم باز هم احساس تنهایی کنه وقتی می خنده ولی توی دل گریونه وقتی حرفی داره و نمی تونه حرف بزنه [...]




شکوفه زیبای زندگی ما

Comments Off

خدایا سپاس که هر آنچه طلب کردم بهترینش را ارزانیم کردی کیانا خانم الان داری با بابایی پلی استیشین بازی می کنی آخه یک بازی جدید فرشته مهربون برات آورده و عصر با هم کلی بازی کردیم و داری به بابایی هم یاد می دی منم داشتم این پرونده های مهدکودکت را نگاه می کردم [...]




یلدایت مبارک…

Comments Off

امشب شب یلدا بود اس ام اس و پی امی که امسال بیشتر از همه دیده می شد جمله خیلی قشنگی بود” یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است که ۱دقیقه بیشتربا هم بودن را باید جشن گرفت” ما هم حسابی جشن گرفتیم عصر که بعد از مدتها خونه یکی از دوستهای قدیمی [...]




شیطونک و جشن سه ماهه آخر مهد

Comments Off

کیانا جون جونی امروز جشنت بود و من چقدر لذت بردم از حضور تو از لبخند تو از نگاه تو و از شعرهای زیبای تو اول برنامه که با صحبتهای دلنشین خانم قدردانی شروع شد و چه زیبا تفسیر کردن دلواپسی های یک مادر را در سپردن او به مهد و چه زیباتر به ما [...]