کیانای من، کیانای ما، تمام زندگی من وپدرت وقتی به دنیا اومدی خیلی کوچولو بودی ،۲٫۸کیلو وزن ۴۹ سانتیمتر قد داشتی دور سرت هم ۳۴ سانتیمتر بود… خوب به خاطر دارم اولین نگاهت را با چشمان درشت و سیاهت با نگاه پاک ومعصومت وقتی در اوج دردهایم تو را در آغوش من گذاشتن از تمام دردها رها شدم….

"خاطرات کیانا"

چند خبر جدید….

Comments Off

کیانا موشی من الان با بابا مهدی رفتی پارک و من باز فرصتی برای نوشتن پیدا کردم اولین خبر اینکه فیدو را نتونستیم نگه داریم و دیگه با ما نیست به تو گفتیم بردیمش پیش مامانش ولی راستش به یکی از دوستای بابا مهدی دادیم آخه راستش نگهداری سگ هر چند ناز و مهربون ولی [...]




فیدو ، عضو جدید خانواده!

Comments Off

کیانا جونی من الان ساعت ۳و نیم شبه تازه رسیدیم خونه مهمونی بودیم از بس بازی کردی نرسیده به خونه دیگه افتادی از همه بیشتر به تو خوش گذشت آخه یک دختر تقریبا همسن تو هم داشتن که کلی با هم بازی و ورجه ورجه کردی اسم دوستت هم کیانا بود راستی چند شب پیش [...]




خوابی خوابالو

Comments Off

امروز ظهر من خیلی خسته بودم هر چی بهت گفتم بیا با هم بخوابیم تا شب سرحال باشیم لجبازی کردی و تازه با منم قهر کردی که باهات بازی نکردم خلاصه من که خوابیدم ولی تو نه عصر برای اینکه باهام آشتی کنی رفتیم پارک و کلی باهم پرواز کردیم دست همدیگرو می گرفتیم و [...]




شادی تو زیبایی زندگی ما

Comments Off

کیانای همیشه کوچولوی من امروز عصر با خاله مهشید و سینا و ابوالفضل رفتیم به قول تو الماس شهر یعنی همون الماس شرق و سرزمین عجایب کلی به همگی مون خوش گذشت با تو همه چیز فراموش می شه ! اونجا منم یادم میره که مثلا مامانم مثل تو بچه می شم بازی می کنم [...]