کیانای من، کیانای ما، تمام زندگی من وپدرت وقتی به دنیا اومدی خیلی کوچولو بودی ،۲٫۸کیلو وزن ۴۹ سانتیمتر قد داشتی دور سرت هم ۳۴ سانتیمتر بود… خوب به خاطر دارم اولین نگاهت را با چشمان درشت و سیاهت با نگاه پاک ومعصومت وقتی در اوج دردهایم تو را در آغوش من گذاشتن از تمام دردها رها شدم….

شادی تو زیبایی زندگی ما

کیانای همیشه کوچولوی من امروز عصر با خاله مهشید و سینا و ابوالفضل رفتیم به قول تو الماس شهر یعنی همون الماس شرق و سرزمین عجایب

کلی به همگی مون خوش گذشت با تو همه چیز فراموش می شه ! اونجا منم یادم میره که مثلا مامانم مثل تو بچه می شم بازی می کنم برنده می شم می بازم جایزه می گیرم ولی بیشتر از همه برام اون لحظه های دیدن خنده های تو شادی و شور تو زیباست دویدنهات از این طرف به اون طرف بالا پایین پریدن هات و خانمی بودنت برام شیرینه

امروز نمی دونم آفتاب از کدوم طرف در اومده بود که یدفعه هوس گریم هم کردی منم برعکس امروز موبایلم از صبح خاموش توی شرکت جا گذاشته بودم و هیچی برای عکس گرفتن نداشتم

البته همونجا گفتم ازت عکس هم گرفتن و خوب خیلی خوشگل شده بودی تازه جالب اینکه باز موقع برگشتن دقیقا ۲ ساعت توی راه بودیم از بس شلوغ بود تو هم که نیم ساعتی ذوق داشتی از پنجره بیرون بودی هرکی هم رد می شد کلی ازت تعریف می کرد که چه خوشگل شدی تو هم ذوق می کردی ولی دیگه آخریها خسته شدی و یکمی بهونه گیری می کردی که من بزور بیدار نگهت داشتم تا رسیدیم خونه و چیزی خوردی و منم چند تا عکس گرفتم و هنوز دراز نکشیده خوابت برد

همیشه شاد باشی فرشته کوجولوی من

.