کیانای من چیزی به شروع سال جدید نمونده سال سختی بود اتفاقات عجیب و غریب مخصوصا در این ماه های اخیر واقعا روحا خستمون کرد … شاید اگر نگاهی به این سال بیاندازم تنها لبخندها و صدای کودکانه تو بود که به ما توان تحمل سختی های این دوران را می داد گرچه اتفاقات و [...]
"خاطرات کیانا"
کیانای عزیزم چه زیبا بود هفته ای که گذشت ، هفته ای سرد که تنها با لبخند و ذوق های کودکانه تو برای ما گرم شد از اول هفته به خاطر تولدی که قرار بود ۵ شنبه با دوستات بگیرم کلی خوشحال بودی و به قول خودت دوست داشتی پرواز کنی و هر روز ثانیه [...]
گاهی اتفاقات بد توی زندگی اینقد پشت سر هم پیش می آید که حسابی جا می خوری و احساس می کنی که توان تحمل این همه بدبیاری رو یکجا نداری کیانای من توی هفته های اخیرتصادف های پی در پی و بنوعی وحشتناک ، شکستن دست بابا و اتفاقات غیرمنتظره دیگه داشت تجربه این حس [...]
چند هفته بود که منتظر این روز بودم یعنی ۲۱ آبان چون ما در این روز با هلیا و شهریار به دبی می ریم. من هر روز تقویم را خط می زدم تا به این روز برسم. سه شنبه شد،کیفم را چیندم وحاضر شدم من آنقدر خوشحال بودم که از همه زود تر اماده شدم. [...]