کیانای من، کیانای ما، تمام زندگی من وپدرت وقتی به دنیا اومدی خیلی کوچولو بودی ،۲٫۸کیلو وزن ۴۹ سانتیمتر قد داشتی دور سرت هم ۳۴ سانتیمتر بود… خوب به خاطر دارم اولین نگاهت را با چشمان درشت و سیاهت با نگاه پاک ومعصومت وقتی در اوج دردهایم تو را در آغوش من گذاشتن از تمام دردها رها شدم….

کوچولوی خوشمزه

بدون نظر

هفته پیش کیش بودیم خیلی کم بود ولی خیلی خوش گذشت می دونی تابحال پشه های کیش فقط نیشت نزده بودن که این دفعه حسابی تلافی کردن البته شانس آوردی که بازم مثل دفعه های قبل چشمتو نیش نزده بودن و خیلی هم ورم نکرده بود در هر صورت خوشمزه بودن هم حسابی دردسر داره [...]




سال جدید، شرکت جدید

بدون نظر

امسال عید را توی دفتر تهران بودیم برای من خیلی لحظه پرغروری بود از شرکت که بیرون را نگاه می کنی احساس می کنی که تهران زیر پایت است و وقتی لحظه سال تحویل در دفتری باشی که حاصل تلاش سال قبلت هست باید هم احساس غرور کرد غرور به داشتن همسری قوی و قدرتمند [...]




شروعی تازه

بدون نظر

کیانای من چند وفتی هست که درگیر انتخاب مدرسه برای تو هستم دیروز تست اولین مدرسه بود که با هم رفتیم مشاور می گفت که خیلی دختر با هوش، مهربان و باذوقی هست علاوه بر اینکه قوه تشخیص خوبی هم داره توی نقاشیت هم خودت را هم قد من و بابا و خوشگلتر کشیده بودی [...]




یک روز با کیانا

بدون نظر

الان دفتر تهران هستم و با اینترنت بسیار پرسرعت یاد سایت تو افتادم .گفتم ماجرای روز قبل از مسافرت را توی سایت بذارم یکی از روزهایی که کلا با مد بهونه گیری بیدار شدی ، بهونه گیری هایی که شاید از سر دلتنگی های بچه گانه باشه . باید ساعت ۸ و نیم می رفتی [...]