کیانای من، کیانای ما، تمام زندگی من وپدرت وقتی به دنیا اومدی خیلی کوچولو بودی ،۲٫۸کیلو وزن ۴۹ سانتیمتر قد داشتی دور سرت هم ۳۴ سانتیمتر بود… خوب به خاطر دارم اولین نگاهت را با چشمان درشت و سیاهت با نگاه پاک ومعصومت وقتی در اوج دردهایم تو را در آغوش من گذاشتن از تمام دردها رها شدم….

آفرودی متفاوت

۵ نظر

کیانای من ، کیانای ما من و بابا هفته پیش یکی از بهترین خاطرت را تجربه کردیم آفرودی متفاوت همراه با لحظه های پر از هیجان ، ترس ، دلهره در کنار زیبایی هایی بکر و باور نکردنی در ایران… شروع این آفرود ماجراجویانه از بهشهر و زاغمرز شروع شد که ما ساعت ۵ صبح [...]




تولد، تولد، تولدت مبارک

۲۱ نظر

کیانای من درسته که امسال من و بابا مهدی نتونستیم در تولد ۱۰ سالگیت کنارت باشیم اما قطعا فاصله ها از اعتبار عاطفه ها چیزی کم نمی کند برای من و بابا همیشه ۴ آبان ماه یادآور بهترین خاطره است یادآور روزی که با طعم ناب مادر و پدر شدن آشنا شدیم… کیانای من از [...]




آرامش دستان تو

۶ نظر

بابا مهدی  بیشتر از ۷ روزه که مسافرت رفته و من موندم با کلی دلتنگی های جورواجور، مریضی خودم ، تب شدید تو و خلاصه اتفاقات ناخوشایند کوچک و بزرگی که توی این مدت اذیتم کرد و فکرم را درگیر…. اما سعی کردم پرانرژی باشم تا کمتر دلتنگی سراغ چشمای دختر کوچولوم بیاد تا بابا [...]




تابستان به پایان رسید…

۴۵ نظر

دومین نوشته کیانا: امروز می خواهم درباره ی پیانو وشطرنج وهم این طور درباره ی سه اتفاق صحبت کنم. اول پیانو: من قرار است در کلاس پیانو آهنگ های روسی را با یک خانم روسی کار کنم او واقعا معلم خوبیست ومن به خاطره همین خوش حالم من دوست دارم با پیانوم یک عمر تمرین کنم تاوقتی [...]