امشب بابا مهدی برمی گرده و می خوام الان یکم از این ۱هفته بگم اما اینبار نه از دلتنگی های خودم که این چیزه جدیدی نیست اینبار از دلتنگی های کودکانه تو می نویسم از بغضهای شبانه و نگاههای ناآرام روزت این سری هنوز بابا نرفته بود که تو شروع به بهونه گیری کردی : [...]
آرشیو برای مهر, ۱۳۸۹
دختر قشنگم ۴-۵ روز پیش روز دختر بود ببخشید که نتونستم بهت تبریک بگم دختر کوچولوی قشنگ و مهربونم لبخند زیبای خدا معجزه بزرگ زندگی ما روزت مبارک و بهترین ها را برای تو می خوام عاشقتمممممممممم راستی بابا مهدی امروز رفت دبی برای نمایشگاه جیتکس ، اونجا غرفه گرفتیم و تقریبا ۷-۸ روزی ما [...]
کیانای مهربون ما قبل از هر چی بگم که بدون مرز و فراتر از همه چیز و همه کس دوستت داریم و ما را به خاطر تمام سهل انگاری هایمون با قلب کوچک اما لبریز از عاطفه ات ببخش همزمان با کلاس اولی شدن تو جابه جایی خونمون هم انجام شد و هنوز هم درگیر [...]
آخ جون بالاخره اینترنت خونه جدید وصل شد از بی اینترنتی کلافه شده بودم اونم توی این روزهای پر خاطره و الان نصف خاطراتی را که می خواستم بنویسم را یادم نیست! کیانای من اولین چیزی که می خوام برات یادگار بزارم شروع زیباترین دوران زندگی ات هست رفتن به کلاس اول و آغاز این [...]