کیانای من، کیانای ما، تمام زندگی من وپدرت وقتی به دنیا اومدی خیلی کوچولو بودی ،۲٫۸کیلو وزن ۴۹ سانتیمتر قد داشتی دور سرت هم ۳۴ سانتیمتر بود… خوب به خاطر دارم اولین نگاهت را با چشمان درشت و سیاهت با نگاه پاک ومعصومت وقتی در اوج دردهایم تو را در آغوش من گذاشتن از تمام دردها رها شدم….

آرشیو برای مهر, ۱۳۸۹

بالاخره ۵ شنبه شد….

بدون نظر

امشب بابا مهدی برمی گرده و می خوام الان یکم از این ۱هفته بگم اما اینبار نه از دلتنگی های خودم که این چیزه جدیدی نیست اینبار از دلتنگی های کودکانه تو می نویسم از بغضهای شبانه و نگاههای ناآرام روزت این سری هنوز بابا نرفته بود که تو شروع به بهونه گیری کردی : [...]




روزت مبارک

بدون نظر

دختر قشنگم ۴-۵ روز پیش روز دختر بود ببخشید که نتونستم بهت تبریک بگم دختر کوچولوی قشنگ و مهربونم لبخند زیبای خدا معجزه بزرگ زندگی ما روزت مبارک و بهترین ها را برای تو می خوام عاشقتمممممممممم راستی بابا مهدی امروز رفت دبی برای نمایشگاه جیتکس ، اونجا غرفه گرفتیم و تقریبا ۷-۸ روزی ما [...]




شروع جدید ، خونه جدید و نقاشی تو

بدون نظر

کیانای مهربون ما قبل از هر چی بگم که بدون مرز و فراتر از همه چیز و همه کس دوستت داریم و ما را به خاطر تمام سهل انگاری هایمون با قلب کوچک اما لبریز از عاطفه ات ببخش همزمان با کلاس اولی شدن تو جابه جایی خونمون هم انجام شد و هنوز هم درگیر [...]




رفتیم مدرسه ….

بدون نظر

آخ جون بالاخره اینترنت خونه جدید وصل شد از بی اینترنتی کلافه شده بودم اونم توی این روزهای پر خاطره و الان نصف خاطراتی را که می خواستم بنویسم را یادم نیست! کیانای من اولین چیزی که می خوام برات یادگار بزارم شروع زیباترین دوران زندگی ات هست رفتن به کلاس اول و آغاز این [...]