بابا مهدی صبح رسید تمام دیشب رانندگی می کرده و الان هم خوابیده ایندفعه نمی دونم چرا تو همش شب که می شد می ترسیدی و می گفتی مامان دزد داره می یاد خونمون منم کلی برات داستان و شعرتعریف می کردم که آقا پلیسه بیداره واصلا امکان نداره دزد بتونه بیاد خونمون اما دیشب [...]