کیانا جونی من بالاخره رفتیم جز شرکتهای تهرانی و این مسلما بهترین قدم برای پیشرفتهای سریعترمون است امروز بابا دیگه کارای دفتر تهران را تموم کرد و از فردا مشغول کارای جانبی اش است تا دیگه با قدرت تر از مشهد شروع به کار کنه یادش به خیر با اومدن تو دفتر کیانا را افتتاح [...]
آرشیو برای آذر ۱۸م, ۱۳۸۸
کیانای من امشب می خواستم زودتر بخوابونمت ساعت ۸ شام خوردی و تقریبا ساعت ۸:۳۰ مسواک زدی و قرار بود که ۳ تا کتاب برات بخونم تا بخوابیم اما یکدفعه زنگ زدن و طراوت اومد دنبالت و من نتونستم در مقابل برق چشمای درشت تو که با دیدن طراوت توی چشمات ظاهرت شده بود مقاومت [...]