کیانای من، کیانای ما، تمام زندگی من وپدرت وقتی به دنیا اومدی خیلی کوچولو بودی ،۲٫۸کیلو وزن ۴۹ سانتیمتر قد داشتی دور سرت هم ۳۴ سانتیمتر بود… خوب به خاطر دارم اولین نگاهت را با چشمان درشت و سیاهت با نگاه پاک ومعصومت وقتی در اوج دردهایم تو را در آغوش من گذاشتن از تمام دردها رها شدم….

آرشیو برای آذر ۱۸م, ۱۳۸۸

اولین بارش امسال

Comments Off

کیانا جونی من بالاخره رفتیم جز شرکتهای تهرانی و این مسلما بهترین قدم برای پیشرفتهای سریعترمون است امروز بابا دیگه کارای دفتر تهران را تموم کرد و از فردا مشغول کارای جانبی اش است تا دیگه با قدرت تر از مشهد شروع به کار کنه یادش به خیر با اومدن تو دفتر کیانا را افتتاح [...]




از سختی نترس

Comments Off

کیانای من امشب می خواستم زودتر بخوابونمت ساعت ۸ شام خوردی و تقریبا ساعت ۸:۳۰ مسواک زدی و قرار بود که ۳ تا کتاب برات بخونم تا بخوابیم اما یکدفعه زنگ زدن و طراوت اومد دنبالت و من نتونستم در مقابل برق چشمای درشت تو که با دیدن طراوت توی چشمات ظاهرت شده بود مقاومت [...]