کیانا جونی من بالاخره رفتیم جز شرکتهای تهرانی و این مسلما بهترین قدم برای پیشرفتهای سریعترمون است امروز بابا دیگه کارای دفتر تهران را تموم کرد و از فردا مشغول کارای جانبی اش است تا دیگه با قدرت تر از مشهد شروع به کار کنه یادش به خیر با اومدن تو دفتر کیانا را افتتاح کردیم با یک شرکت کوچولو موچولو مثل تو و الان کیانا جز یکی از قوی ترین شرکتها شده با زیر مجموعه هایی که شاید از خودش هم مشهورتر باشه کمتر کسی هست که دیگه پارسی نیک و ایران دات تی سی را نشناسه و این با شکوهترین نتیجه ای است که می شد از یک شروع ساده و صادق داشت
کیانا امروز اولین برف امسال هم بارید هرچند بارش کمی اما تو خیلی ذوق کردی و خوشحال شدی الانم داری دعا می کنی که برف زیاد بیاد تا فردا تعطیل بشه راستی امروز یکم بهونه گیری می کردی که برعکس دیروز که اعصابم خورد شد امروز سعی کردم یک جوری باهات کنار بیام بعد ظهر که اومدم دنبالت همش بهت می گفتم پرنسس کیانا و تو لبخند می زدی بعد خونه که رسیدیم بهم گفتی مهربون گفتم برای چی گفتی آخه من اصلا به حرفات گوش ندادم بعدم ازم به خاطر کارای بد صبحت معذرت خواهی کردی پرنسس کوچولوی من تو مهربونترینی عزیزم تو هم منو به خاطر اشتباهات زیادم ببخش
راستی امشب ابوالفضل اومد اینجا که شب هم پیش ما باشه تو خیلی خوشحال شدی مخصوصا وقتی فهمیدی که فردا صبح هم اینجاست می گفتی یعنی من صبح بیدار شم ابولفضل هنوز هست نرفته خونشون گفتم آره هست بعد دیگه با خیال راحت خوابیدی





