کیانای من، کیانای ما، تمام زندگی من وپدرت وقتی به دنیا اومدی خیلی کوچولو بودی ،۲٫۸کیلو وزن ۴۹ سانتیمتر قد داشتی دور سرت هم ۳۴ سانتیمتر بود… خوب به خاطر دارم اولین نگاهت را با چشمان درشت و سیاهت با نگاه پاک ومعصومت وقتی در اوج دردهایم تو را در آغوش من گذاشتن از تمام دردها رها شدم….

"خاطرات کیانا"

عروسک قشنگ من

Comments Off

عسل مامان بمیرم من که نمی دونم پشه از کجا اومده تو خونه که دیشب کلی تو رو نیش زده جای نیش شون کلی ورم کرده و درد می کنه از بس گوشتت شیرین و پوستت لطیفه این پشه های لعنتی فقط تو رو نیش زدن تازه یکم هم سرما خوردیو تب داری این شاالله [...]




ای روزگار…

Comments Off

کیانای من، وقتی به دنیا آمدی با خودم عهد کرده بودم که هیچ وقت اجازه ندم روزگاربا تو بد کنه با تمام قوا جلوی ناملایمتی های دنیا بایستم و از تو محافظت کنم اجازه ندم سختی های زندگی خم به ابروی تو بیاره و یا جبر روزگار اشک به روی گونه های زیبای تو جاری [...]




دلم برات تنگ شده

بدون نظر

نقلکم قند عسلم کیانا جونم امروز نمی دونم چرا ولی خیلی زیاد دلم برات تنگ شده دارم کار می کنم تو شرکت ولی همش تو جلوی چشممی یاد حرفات می افتم که میگی یه عالمه خوابم می یاد می شه امروز غایب شم الهی من فدات شم کاش الان اینجا بودی تا فشارت میدادم و [...]




یادم رفت بگم

بدون نظر

عزیزم متن شمال را که نتونستم کامل کامل کنم و از بازی ها وشیطونی های تو بنویسم حالا عکساشو میذارم تو آلبوم خودش میشه خاطره. فقط اینو میخواستم بگم روز قبل از شمال ۲۰ فروردین بود و برای بابایی تو شرکت کیک گرفته بودیم و کلی باز غافلگیرش کردیم البته چون خاله مهسا تصادف کرده [...]