نقلکم قند عسلم کیانا جونم امروز نمی دونم چرا ولی خیلی زیاد دلم برات تنگ شده دارم کار می کنم تو شرکت ولی همش تو جلوی چشممی یاد حرفات می افتم که میگی یه عالمه خوابم می یاد می شه امروز غایب شم الهی من فدات شم
کاش الان اینجا بودی تا فشارت میدادم و بوست می کردم مخصوصا زیر اون گردن غلغلکی تو کیانای من دوست دارم عاشقت هستم من با خنده های تو زندگی می کنم نفسهای من به نفسهای تو وابسته است و من محتاجه نگاهات هستم تو روز به روز شیرین تر می شی و من وقتی به تو نگاه می کنم به خود می بالم غرق غرور می شم که تو دختر منی دلم برات خیلی تنگ شده یه ذره شده امروز حتما زودتر می یام دنبالت البته امیدوارم این کارا اجازه بدن





