کیانای من، کیانای ما، تمام زندگی من وپدرت وقتی به دنیا اومدی خیلی کوچولو بودی ،۲٫۸کیلو وزن ۴۹ سانتیمتر قد داشتی دور سرت هم ۳۴ سانتیمتر بود… خوب به خاطر دارم اولین نگاهت را با چشمان درشت و سیاهت با نگاه پاک ومعصومت وقتی در اوج دردهایم تو را در آغوش من گذاشتن از تمام دردها رها شدم….

"خاطرات کیانا"

حرف زدن ممنوع!

Comments Off

یک ساعتی می شه خوابیدی امشب تا من و بابایی می خواستیم با هم حرف بزنیم می گفتی حرف زدن ممنوع آخه خسته بودی و وقتی ما حرف می زدیم حالت بد می شد!! ای وروجک ناقلا فقط می خواستی حواسمون به تو باشه البته حقم داری مگه ما یک دونه دختر لوس بیشتر داریم [...]




سپاس سپاس و بازم سپاس

Comments Off

دیشب با بچه های شرکت افطاری رفتیم بیرون آخر افطار هم یکی از دوستای خوب بابا چند دعا برای پیشرفت و افزونی کارهای شرکت کرد که خیلی احساس خوشایندی در اون لحظه داشتم خدایا می خواستم ازت کلی تشکر کنم برای تمام خوبیها و زیبایی های زندگی مون برای تمام اتفاقهای خوب و بدی که [...]




خنده تو گرمی زندگی ما

Comments Off

کیانای من دوستت دارم با همه بهونه گیری هات اخمهاتم دوست دام گریه هاتم دوست دام بداخلاقی هات لجبازی هات هم دوست دارم دیروز صبح رفتیم مسابقات ماشین سواری را دیدیم و کلا تو از صبح خوشحال بودی چون قرار بود آقای نائینی بیاد خونمون اتاقت راخودت مرتب کردی و اسباب بازی هات هم خیلی [...]




تولد من و مهمونی

Comments Off

چند روز پیش تولد من توی شرکت بود افطاری توی شرکت گرفته بودیم خیلی خوش گذشت تو از روز قبلش بهم می گفتی مامان من برات یک کادو گرفتم که تولدت بهت می دم بعد روزی که می خواستیم بریم شرکت چند ساعتی توی اتاق بودی و بعد دیدم که با یک کادو اومدی و [...]