کیانای من، کیانای ما، تمام زندگی من وپدرت وقتی به دنیا اومدی خیلی کوچولو بودی ،۲٫۸کیلو وزن ۴۹ سانتیمتر قد داشتی دور سرت هم ۳۴ سانتیمتر بود… خوب به خاطر دارم اولین نگاهت را با چشمان درشت و سیاهت با نگاه پاک ومعصومت وقتی در اوج دردهایم تو را در آغوش من گذاشتن از تمام دردها رها شدم….

حرف زدن ممنوع!

یک ساعتی می شه خوابیدی امشب تا من و بابایی می خواستیم با هم حرف بزنیم می گفتی حرف زدن ممنوع آخه خسته بودی و وقتی ما حرف می زدیم حالت بد می شد!!

ای وروجک ناقلا فقط می خواستی حواسمون به تو باشه البته حقم داری مگه ما یک دونه دختر لوس بیشتر داریم

اینفدر ناقلا شدی گه نگو اگه با هم قهر کنیم می یای می گی من به شرطی باهات دوست می شم مامان به این شرط که تا فردا بهم بگی نفسمی عسلمی البته بعد از ۶-۷ بار گفتن دیگه می گی خوب بسه باهات آشتی شدم

تازه این روزا که همش دوست داری غایب هم بشی که البته بازم حق دای آخه مهدکودکت این روزا خلوته خیلی از بچه ها دیگه تابستون مثله تو مجبور نیستن برن مهدکودک

هرروز که می برمت مهدکودک می گی مامان یادت نره ساعت ۱ بیایی دنبالم اگه آقای خسروی بود بگو اون بیاد دنبالم ،منم به آقای خسروی سپردم که هر روز همین حول و حوش می اید دنبالت و می یایی شرکت و بهت خوش هم می گذره

کیانا من کیانای لوس من کیانای یکی یک دونه من کیانای عروسک من کیانای ناز من عشق من امید من عسلمی نفسمی دوسسسسسسسسسسسسست دام یک عالمه

.