نمی دونم از کجا شروع کنم! آخه من معمولا خبر نمیزارم! اما یه چیزی رو واقعا بهش اعتقاد دارم. زندگی سخته و در عین حال زیبا!! زیبایی این زندگی مزش از اون سختی اول سرچشمه می گیره شاید اون شیرینی بعد از سختی رو هرکسی تجربه داشته باشه و قطعا قبول می کنه که هرچی [...]
"خاطرات کیانا"
شش سال پیش در این روز دنیا میزبان فرشته معصوم و پاکی بود که فقط ۲٫۸ کیلو وزن داشت اونقدر کوچک بودی که من می ترسیدم درآغوشت بگیرم امروز اولین روزی بود که تو گریستی و ما ذوق کردیم تو گریستی و ما لذت بردیم تو گریستی و ما سرمست غرور شدیم، تو می گریستی [...]
کیانای من دختر کوچولوی من اول از همه باید روز دختر را به تو دخمر کوچولوی خودمون تبریک بگیم عزیزم فرشته من روزت مبارک الان با خاله مهشید و عمو رسول رفتی سرزمین عجایب کلی خوشحال بودی و ذوق کرده بودی حتما بهت خیلی خوش می گذره منم فرصت کردم که عکسهای مالزی را بذارم [...]
دیشب از مالزی برگشتیم همه لحظه هاش خیلی خوش گذشت جز این صبحانه آخری که ای کاش نمی رفتیم ساعت تقریبا شش و نیم بود که اومدیم اتاق را تحویل دادیم و بعد صبحانه چون تو خواب بودی پیش یکی از همسفرها توی لابی تورو گذاشتیم وقتی برگشتم دیدم که ظاهرا یک پشه نیشت زده [...]