دلم گرفته ، خسته و تنهام
خوبه خوب بودی کلی بازی کردی تا اول شب اما یکدفعه تب شدید کردی با وجودی که استامینوفن خوردی اما هنوز تب داری چند ساعتی هست دارم پاشویت می کنم اما تا ۱ دقیقه ول می کنم دوباره تبت بالا میره
بابا مهدی هم بیرجند رفته و نیست
چند روزی میشه که می خواستم از شیطونی هات توی استخر بنویسم از شادیهات توی خونه بازی و از شعرهای قشنگی که برای جشن پایان مهدکودکت یاد گرفتی اما مثل همیشه کار و تنبلی !
و الان دیگه نتونستم تحمل کنم خونه ساکته و تنها تپش سریع قلب تو و نفسهای پی در پی و تند تو سکوت را می شکنه و من نمی تونم جلوی اشکهامو بگیرم می دونم هیچ وفت نمی تونم در مقابل مریضی تو قوی باشم و خوبه که الان خوابی تا من بدون ترس و نگرانی اشک می ریزم
کیانای زیبای من ، با هر نفسم، با هر لبخندم، با هر اشکم و با تمام زندگیم دوستت دارم…
زودی خوب شو





