کیانای من، کیانای ما، تمام زندگی من وپدرت وقتی به دنیا اومدی خیلی کوچولو بودی ،۲٫۸کیلو وزن ۴۹ سانتیمتر قد داشتی دور سرت هم ۳۴ سانتیمتر بود… خوب به خاطر دارم اولین نگاهت را با چشمان درشت و سیاهت با نگاه پاک ومعصومت وقتی در اوج دردهایم تو را در آغوش من گذاشتن از تمام دردها رها شدم….

یکی بود یکی نبود کیانا یکدونه بود

کیانای یکی یک دونه من دلم برای نوشتن از تو تنگ شده بود
چند هفته پیش دایی بابا مهدی فوت کرد و همه شوکه بودیم اتفاقی غیر منتظره برای همه بود اما این اتفاق باعث شد که بیشتر فکر کنیم به زندگی به بودنها به اینکه شاید برای هر کسی بدون اینکه وقتش باشه بدون اینکه انتظارشو داشتی باشی این اتفاق بیوفته پس هر لحظه باید طوری زندگی کرد که افسوس نخورد و مرگ را نباید فراموش کرد!
بگذریم بالاخره کلاس اول ثبت نامت کردم مدرسه علامه توی بزرگمهر ظاهرا که مدرسه خوبیه خداکنه ازش راضی باشم دیگه چیزی نمونده به مدرسه ای شدنت یکمی نگرانم نگران آینده ات ، دیگه داری بزرگ می شی همیشه فکر می کردم هر چی بزرگتر بشی همه چیز آسونتر می شه ولی الان می فهم که دغدغه های تربیتی ، آموزشی و…. خیلی بیشتر می شه نمی دونم وقتی بزرگ بشی در مورد من چی فکر می کنی مامان خوبی بودم یا بد ، کجا از نوع تربیتم و رفتارم راضی بودی کجاها ناراضی ، چه کارایی دوست داشتی برات انجام بدم که ندادم و ….. یک روزی می شه و این سایت دستنوشته های تو می شه دوست دارم از منم بنویسی

توی این چند هفته که از بیرجند برگشتیم وحسابی درگیر انجام کارای عقب مونده بودیم خاله مهشید بیشتر وقتها به دادت می رسید و باشگاه کودک می رفتین حسابی بهت خوش می گذشت ولی دارم سعی می کنم که دیگه بتونم برای با تو بودن حسابی برنامه ریزی کنم برای مادر خوب بودن باید بیشتر وقت گذاشت ، من خیلی چیزها را نمی دونم و باید بیاموزم تا بتونم خوب باشم …

راستی چند روز پیش که رستوران رفته بودیم موقعه برگشت مدیررستوران بهت آدامس داد اونم از نوع موزی !! کلی با بابا خندیدم آخه تو از آدامس بدت می یاد از موزم که متنفری
هفته پیش هم رفتیم اخلمد واااااااااااای چه تگرگی شده بود تا به حال تگرک ندیده بودی اولش که کم کم داشت می بارید گفتی مامان تگرک یعنی چی و من یک دونه تگرگ بهت نشون دادم ولی وقتی شدید شد و زیر رگبار تگرگ خیس خیس شدیم زدی زیر گریه خیلی ترسیده بودی، و فردا برای همه این اولین تجربه ات را با ذوق و شوق کودکانه خودت تعریف می کردی فقط همش بادت می رفت اسم تگرگ را و می پرسیدی مامان اسمش چی بود

یکی یک دونه ما زندگی پر از تجربه های گوناگون خواهد بود ان شاالله که زیبایی هاش برات بیشتر باشه

یک سری از عکسای جدید هم توی آلبومت گذاشتم دوست دارم بوس بوس

خوشحال میشیم نظرتون رو بدونیم