کیانا من ظهر تا فهمیدی داره برف می یاد انقدر خوشحال شدی و بالا و پایین پریدی که حد نداشت.
برای همین امشب با اینکه هوا سرد بود و هنوز برف می یومد ولی رفتیم برف بازی موقع بیرون رفتن اینقدر خوشحال بودی که برای اینکه همه بفهمن بلند داد می زدی آخ جون داریم می ریم برف بازی
البته خیلی برف بازی نکردی آخه به حرف من نکرده بودی و لباس کم پوشیده بودی و یکم که بازی کردیم گفتی دیگه یخ زدم بریم
راستی امروز عصر منو گول زدی گفتی من می خوام اتاقمو تمیز کنم تو برام مشقهای مهدکودکم را بنویس منم نشستم و کلی رنگ آمیزی برات انجام دادم بعدم اتاقتم تمیز نکردی و رفتی خونه طراوت به هوای اینکه وفتی برگردی مثل همیشه من مرتب کرده باشم اما منم مرتب نکردم





