دیشب آخرین شب نمایشگاه بود امسال نمایشگاه با حضور گرم و زیبای توی وروجک خیلی خوب بود البته علاوه بر اینکه آمادگی ما نیز از سال های قبل بیشتر بود و بازدید کنندگان اکثرا افراد متخصص بودن یکی از جنبه های پر انرژی امسال هم بودن تو در کنار ما در ۲روز نمایشگاه بود.
کاتالوگهای نمایشگاه را بر می داشتی و بیرون غرفه به بازدیدکنندگان می دادی و با صدای کوچولو و قشنگت می گفتی ” اس ام اس” کمتر بازدیدکننده ای بود که جذب تو نشه و همین باعث شده بود که خیلی ها که قصد گذر بی تفاوت را داشتن جذب تو و بعد هم مسلما کار شرکت می شدن و تازه تو هم کلی ذوق و شوق می کردی و خوشحال بودی که ازت کاتالوگ گرفتن یادم باشه بگم بابا مهدی نصف پورسانت های فروش نمایشگاه را به تو بده آخه تمام غرفه داران اطراف می گفتن تمام تبلیغات یک طرف تبلیغ دختر شما طرف دیگر
از این ۲ روز که بگذریم ۳ روز دیگرش دلت خیلی برای ما تنگ می شد و خداییش هم خیلی زیاد بود یعنی بعد از مهد می یومدم دنبالت می ذاشتم خونه مامان طلی و می رفتیم تا ۱۱ شب ، تو دیگه ساعت ۷ دلتنگ می شدی و زنگ می زدی اما چاره چیه… البته به جاش برات هر شب کلی چیزای خوب می خریدیم راستی ۱ روزم من و جریمه کردی و نذاشتی صبحش شرکت برم
کیانای من نمی دونم چی بگم از مهربونی هات از خوبی هات از اینکه چقدر دوستت دارم از اینکه بودنت چقدر در زندگی ما موج مثبت داره
کو چولوی اس ام اسی من عاشقتم







