کیانای من دیروز نقاشی خانواده کوچیک ۳نفری خودمون را کشیدی

واقعا استعداد خوبی مخصوصا توی نقاشی داری با خودم فکر می کردم که این تابستون هم اومد و تموم شد اما من هیچ کاری برای تو نکردم چه فکرای داشتم کلاس زبان، نقاشی، شنا ، ژیمناستیک
اما هیچکدوم نشد اینقدر درگیر روزمرگیهای زندگی و کار شدیم که تا به خودمون می یایم روزها گذشتن بدون اینکه به فکرهایی که داشتیم عمل کرده باشیم
نمی دونم مشکل کجاست ولی باور کن من نقشه های زیباتری برای تو و آیندت داشتم و دارم شاید باید بیشتر برای مادر بودن وقت بذارم

کیانای کوچولوی من سرشار از هوش و استعدادی مطمئن هستم آینده ای درخشانتر از آرزوهای من هم خواهی داشت اما دوست دارم فرداها که به این روزها مروری خواهم داشت خودم را کمی سهیم در شکوفایی تو احساس کنم
تو باارزش ترین گنجینه ما هستی و باید بیشتر قدر تو و لطف خدا را بدانیم
راستی امشب خونه مامان طلی سرخوردی من خیلی ترسیدم خودت هم حسابی دردت گفته بود ولی خدا را شکر که خطر از کنارت گذشت فقط یکم پهلوت که به سنگا خورده بود کبود شده بود بابا مسعود می گفت حتما چشمت زدن
اینم از استعداد تو در خمیر بازی دیشب با طراوت با خمیر جشن تولد درست کرده بودین خیلی جالب بود همه چیز داشت کیک ساندویچ سبد میوه پفک چیپس حتی مهمون
چند شب پیش هم با خاله مهشید اینا رفتیم سرزمین عجایب به تو و سینا که خیلی خوش گذشت این سینا وروجک هم دیگه برای خودش مردی شده همه چیز می گه فسقلی با صدای مردونه به من می گه ملیم بیا تازه کسی جرات نداره به تو نزدیک بشه در حضور ایشون تا کسی بهت نزدیک می شه می گه نانای منه نای نای سی سایه

تازه امشب هم رفتیم کتابخونه کوچک کلی خرید کردی و ذوق و شوق داشتی فدای مهربونیت بشم موش من مهربون من کوچولوی من که برای سینا هم چیزی انتخاب کردی
بهترین من فرشته من مهربون من واقعا تو باارزشترین گنجینه زندگی ما هستی حقا که بیشتر از اینها ما باید قدر این هدیه بدانیم و شکر این نعمت کنیم خدایا مثل همیشه با من باش و کمکم کن تا شایسته مادر بودن باشم





