کیانای من تازه از دبی برگشتیم اما حیف که مریض بودی با اینکه سعی می کردی خودت را سرحال بگیری ولی خوب مشخص بود که خیلی ضعیف و کم انرژی شده بودی توی گرما لرز داشتی خیلی زود خسته می شدی برام خیلی سخت بود وقتی می دیدم داریم جاهایی می ریم که اگه تو مریض نبودی کلی ذوق می کردی و بالا پایین می پریدی ولی حالا یا بغل بودی یا بی حال
با این حال برام جالب بود که اولین روزی که رسیدیم عصر با گروه رفتیم تور دبی سیتی که از ساعت ۴ تا ۱۲ جاهای دیدنی دبی را بهمون نشون دادن توی راه توی ماشین وقتی به آهنگ ساسی مانکن رسید با تمام بی حالی شروع به خوندن و رقصیدن (البته نشسته) کردی
این دومین مسافرت دبی تو بود که البته از اولین بارش فکر نکنم چیزی یادت مونده باشه چون فقط یک سال و نیم داشتی
خلاصه با اینکه ۳ روز بیشتر نبودیم و تو هم مریض بودی ولی خوب خیلی جاها رفتیم و کلا خیلی خوش گذشت پارک آبی که رفتیم حالت بهتر شده بود تب نداشتی ولی خوب کم انرژی بودی با این حال خیلی زیاد خوش گذشت چند تا بازیشو ۳ تایی سوار شدیم چند تا هم من و بابا و تو را سپردیم به مسئول اونجا که وقتی برگشتیم تو کلی گریه کرده بودی آخه مسیربازیش خیلی طولانی بود و تقریبا فکر کنم ۲۰ دقیقه ای تنها بودی و ترسیده بودی بعد که می خواستیم یک سرسره دیگه سوار بشیم دیگه بهمون اجازه ندادی و گفتی نه اصلا دیگه نمی شه برین
آکواریم هم برات جالب بود تور کشتی هم بهت خوش گذشت
کلا بهتر از آنچه که فکر می کردم تو خوب بودی اصلا من یا بابایی را اذیت نکردی با وجود مریضی بهونه گیری نکردی فقط به خودت اونجوری که دوست داشتم نتونست خوش بگذره کیانای من گاهی وقتی به تو و مهربونی های بچگونت فکر می کنم به تو و دلخوشی های سادت فکر می کنم به تو و صبوری هات فکر می کنم از خودم خجالت زده می شم که تو بهتر از آنچه باید باشی هستی و من فقط یک مادر هستم اما نه به خوبی که باید باشم
بیشتر از همیشه دوستت دارم فرشته من





